تبلیغات
بهشتیان

بهشتیان
'گمان نبرید آنهایی كه در راه خدا كشته شدند، مرده اند؛ بلكه زنده اند ونزد پروردگارشان روزی داده می شوند. 
نویسندگان

بسم ربّ الحسین

((فصل های بیش از اینم ابر داشت                  بر كویرم بارشی بی صبر داشت

اینك اما با عدّه ای ،آتش شدند                         بعد كوچ كوه ها ،آرش شدند

بعضی از آنها كه خون نوشیده اند                ارث جنگ عشق را پوشیده اند

عدّه ای حسن القضا را دیده اند                   عدّه ای را قصر ها بلعیده اند

بزدلانی كز هراس، ابتر شدند                       از بسیجی ها،بسیجی تر شدند

تو چه می دانی؟ تگرگ وبرگ را                  غرق خون خویش، رقص مرگ را

تو چه می دانی؟ سقوط پاوه را                     عاصمی را ، باكری را، كاوه را

با همان هایم كه در دین،غش زدند                ریشه ی اسلام را آتش زدند

پای خندق ها، احد را ساختند                       خون فروشی كرده، خود را ساختند

زنده های كمتر از، مردار ها                        با شما هستم، غنیمت خوار ها!

بذر هفتاد دو آفت در شما                           بردگان سكه ، لعنت بر شما!

باز دنیا، كاسه ی خمر شماست                     باز هم شیطان، اولی الامر شماست

با همان هایم، كه بعد از آن، ولی                    شوكران كردند، در كام علی ))

 (این ابیات زیبا وگیرا را با  فیلم-  اخراجی های سه -  مسعود ده نمكی شنیدن و دیدن ، خالی از اشكال نیست)

 

 




[ چهارشنبه 23 شهریور 1390 ] [ 03:28 ق.ظ ] [ بهمن ]

بسم رب الحسین

 

شهید خلیل مهدیخانی متولد 1325 ایواغلی (خوی) محل شهادت :اشنویه

»شهید خلیل مهدیخانی به سال1325 در خانواده ای مذهبی در شهرستان خوی متولد شد تا سوم راهنمائی در مدارس خوی تحصیل كرد و بعد به استخدام ارتش درآمد. به سال1347 بنا به سنت پیامبرش به امر ازدواج اقدام كرد. او در رژیم سابق با وجود محیط خفقان شاهنشاهی در ارتش اظهار می كرد كه این رژیم خوب نیست. زمانیكه به مأموریت می رفت از عتبات عالیه ائمه اطهار زیارت می كرد و به خاطر خدا به سربازان غریبی كه در پادگان بودند در حد یك پدر و مادر محبت می‌كرد. با وجود اینكه معمولاً در خانه تمام ارتشی‌ها عكس‌های رژیم پهلوی بود در خانه شهید خلیل هیچگونه اثری از آنها نبود.

او با آغاز انقلاب اسلامی سفارش می كرد كه باید تبلیغ كرد تا جمهوری اسلامی برپا گردد و فقط به خاطر خدا به سربازان غریبی كه در پادگان بودند در حد یك برادر مهربانی می كرد و همیشه در خط امام بود. اخلاق بسیار نیكی داشت، اخلاقی كه شایسته یك فرد مسلمان واقعی است و سعی می كرد احكام اسلام را خود یاد بگیرد. اگر هم قطارانش كارهائی كه فاسد و انحرافی بود انجام می دادند، هفته ها را با آنها در حالت قهر به سر می برد تا اینكه آنها توبه كنند.

شهید به قدری به امام و درس و تحصیل علاقه داشت كه با پشتكاری هر چه تمامتر با وجود داشتن همسر و فرزند دیپلم خویش را در ارتش گرفت. بعد از ازدواج سفارشی كه به همسرش داشت این بود كه همیشه حجاب اسلامی خویش را در همه جا حفظ كند.

 

 

 

شهید خلیل آنقدر به امام علاقه داشت كه نذر كرده بود اگر امام به سلامتی به ایران برگردد گوسفند قربانی كند و بین فقرا تقسیم كند. در پادگان وقتی خانم‌های بی حجاب را می‌دید بقدری ناراحت می‌شد كه چرا اینها با این وضع بیرون می‌آیند، مگر شوهر آنها شرف و غیرت ندارند و وقتی همسرش اظهار می كرد كه تو چرا به خاطر اینها ناراحت می شوی آنها خودشان باید خود را بپوشانند، می گفت آنها همه خواهران دینی من هستند.

شهید با شرابخواری و میگساری مخالفت زیادی می كرد و از استفاده كنندگان این نوع مشروبات متنفر  بود و با وجود اینكه به شهادت علاقه داشت ولی آرزو می كرد كه ای كاش تا پایان جنگ زنده بودم و می‌دیدم كه چگونه اسلام گسترش می یابد و احكام اسلام در جامعه پیاده می‌شود و سطح جامعه از تمام تبعیض‌ها و بی‌عدالتی‌ها پاك می شود.

شهید تنها وصیتی كه به هنگام رفتن به همسرش داشت این بود كه »از نظر مادی در رفاه هستی ولی از تو می خواهم كه از فرزندانمان مواظبت كنی و آنها را مؤمن تربیت كنی و من صد در صد شهید خواهم شد و این باعث افتخار توست چنانكه خیلی‌ها شهید شدند و فرزندان آنها نیز شهید شدند. ائمه در راه اجرای اسلام به شهادت رسیدند و ما نیز به راه آنها می‌رویم

شهید در دفتر خاطرات خود می نویسد »اگر به من بگویند در زندگی دو چیز را انتخاب كن: اگر شرابخواری كنی زنده هستی و گرنه مرگ را انتخاب كن. من مرگ را ترجیح می دهم« و در جای دیگر می نویسد »من خیلی ناراحت هستم چون دو سال است ماه محرم را در كوهها و دشتها هستم و از مساجد و محراب خبری ندارم و نیز می‌گوید پروردگارا تو پاك هستی و من بنده تو هستم، تو بزرگی و من بنده تو و بایستی بخاطر دین ناراحتی بكشم و عاقبت در تاریخ1359/7/12 در حین برگشت از مأموریت در اثر برخورد با مین ضدخودرو به شهادت نائل گشت.

با تشكر ازهفته نامه ی اورین خوی




[ یکشنبه 19 تیر 1390 ] [ 12:53 ق.ظ ] [ بهمن ]

بسم ربّ الحسین

شهید مصطفی امینی  متولد1327  روستای قطور  تاریخ شهادت 3/4/1359

ملتی که شهادت دارد اسارت ندارد ( امام خمینی ره )

مصطفی امینی به سال 1327 در یک خانواده کشاورز در روستای قطور از حوالی

شهرستان خوی دیده به جهان گشود و همین طورسالهای سپری میگشت و مصطفی بالغ تر

 می شد . در هفت سالگی به مدرسه رفت وتا سوم ابتدائی در زادگاهش درس خواند و

سپس بعلت فقر مادی نتوانست به تحصیل ادامه دهد . در 14 سالگی خانواده را ترک و

سوی شهر به دنبال کار رفت وبا این کار در زندگی خانواده اش را تامین می کرد وبا هر

مشکلی دست و پنجه نرم کرده و تنها نان آور خانه بود که دست تقدیر برایش اجازه خدمت

به دین والدین را نداد و همه شان به خداوندتبارک وتعالی سپرده ولباس مقدس سربازی را

به تن کرد . پس از خدمت سربازی دوباره فشار زندگی بر دوشش سنگینی کرده و برای

فراهم آوردن امرار معاش خانواده از این شهربه آن شهر رفت تا کاری بدست آورد .

بالاخره پس از تلاش و کوشش فراوان توانست در راه آهن قطور استخدام و کاری برای

خودش بدست آورد و تازه به خود آمده و سروسامانی به خانواده اش داده بود راه انقلاب

اسلامی تحت رهبری زعیم عالی قدر امام خمینی به اوج خود رسید و درست موقعی که

سران شرق و غرب به تکاپو افتاده بودند تابلکه بتوانند این انقلاب اسلامی را به ضعف و

نابودی بکشانند  زهی خیال باطل  چون بر این مملکت  امام زمان ( عج ) نظر داشت و

دارد . در این موقع بود مصطفی کارش را ول کرده و مردم را جمع می کرد وبا زبان

بسیار ساده از انقلاب و امام سخن می گفت و مردم را به وحدت دعوت می کرد و می

گفت باید همه با هم برادر و برابر باشند و بر همدیگر نباید پشت بکنند چون تا وقتی متحد

هستیم شکست نمی خوریم . وی چندین بار مورد هجوم ضد انقلابیون واقع شد و مورد

غضب اشرار منطقه گردید و حتی از طرف اشرارنامه هایی به این مضموم که باید ماشین

راه آهن را بیاوری و در اختیار ما قرار داده و خود نیز با ما همکاری بنمائی  ولی چون

او به انقلاب و اسلام معتقد بود  علاوه از این که ماشین را نداد بلکه آنها را پرخاش کرده

و گفت « بااین تهدید های پوچ مرا می ترسانند . حاضرم تا آخرین قطره خون با شما نبرد

کنم » و بالاخره به آرزویش رسید و خونش را به پای درختی ریخت که ثمره آن ولایت

فقیه است و در این راه از هیچ کوششی فرو گذار نشد و در تاریخ 1/4/1359 شربت

گوارای شهادت را نوشید                  

(اقتباس از سایت اداره كل راه آهن آذربایجان )

 




[ یکشنبه 19 تیر 1390 ] [ 12:02 ق.ظ ] [ بهمن ]

بسم رب الحسین

((هركس از ما پیامی وكلامی می خواهد آنرا در امام بجوید سخن را  سخن سرایان بسیار

 گفته اند وشعر وسرود ،شاعران بسیار سروده اند واهنگ وآوازه ی نغمه سرایان زیاد سر

داده اند .هان ما نه شاعریم ونه سخنران ونه نغمه خوان .امانتی بودیم كه تحویل صاحب

اصلیمان می شدیم وظیفه ای داشتیم كه می باید عمل می كردیم...........

شهیدان مهدی و جعفر

ای طالبان عرفان واخلاق ! ای دم زنندگان از لقاء و وصال   وای شكوه كنندگان از فراق

وغربت ،خودرا به این ظواهر وتجملات اخلاقی نفریبید و فریفته ی فریبندگانش نیز

نشوید .هركس هوای لقاء مولا دارد بسم الله .پای در میدان عمل گذارد وبیابد آنچه را كه می

خواهد این گوی و میدان ، تقوا واخلاص ولقاء در زیر لحافهای گرم ونرم وپوست خز پیدا

نمی شود))

 وصیت نامه دویار ویاور(جعفر ومهدی)

(عكس مندرج از سایت دلاوران عاشورایی اقتباس شده است)




[ جمعه 10 تیر 1390 ] [ 11:19 ب.ظ ] [ بهمن ]

                         بسم رب الحسین

شهید صادق بهفر متولد ینگجه ی خوی ، شهادت كربلای پنج 20/10/1365

  صادق بهفر در تاریخ 29/6/1341 در شهرستان خوی دیده به جهان گشود. تحصیلات مقدماتی را در زادگاه خود با موفقیت به اتمام رساند. دوران جوانی او با قیام مردم برعلیه طاغوت همزمان شده بود و شهید بهفر هم از اول به صف مبارزان پیوست و در تمام راهپیمایی‌ها و تظاهرات شرکت می‌نمود.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی و شروع جنگ تحمیلی به خدمت مقدس سربازی اعزام گردید که اکثر دوران سربازی را در مناطق عملیاتی حضور داشت. بعد از اتمام خدمت نظام وظیفه دوباره از طریق بسیج به جبهه اعزام شد.
وی همراه دفاع در سنگر نظامی خود را آماده ورود به سنگر دیگری نموده و در آزمون سراسری سال 1363 شرکت کرد و در رشته‌ی «فیزیک کاربردی» دانشگاه تهران پذیرفته شد ولی حضور در جبهه مانع شرکت مستمر در کلاس درس گردید لذا از دانشگاه انصراف داده و دوباره به جبهه اعزام شد.
در سال 1364 مجدداً در آزمون سراسری دانشگاه‌ها شرکت نمود و این بار در رشته‌ی «پزشکی» دانشگاه مازندران قبول گردید؛ پس از یکسال به دانشگاه تبریز انقال یافت؛ دو ماه از شروع درس در دانشگاه تبریز نگذشته بود که برای آخرین بار به جبهه اعزام گردید و در دانشگاه ایثار و شهادت مدال شجاعت گرفت و به خیل شهدا پیوست.
صادق بهفر به تاریخ 20/10/1365 به همراه برادر کوچکش «غلام‌رضا» در عملیات «کربلای پنج» در سن 24 سالگی به فیض عظیم شهادت نایل آمد.

     

     وصیت‌نامه

«... انقلاب اسلامی که در سایه اتحاد و ایمان و اعتقاد به مکتب و رهبری قاطعانه امام امت پیروز شد برای احیای اسلام بود که می‌رفت به طور کلی فراموش شود؛ بر ماست که با تمام وجود و تمام امکانات درخدمت این انقلاب باشیم.
چون در سایه اسلام است که زندگی مفهوم پیدا می‌کند؛ کسانی که برعلیه این انقلاب فعالیت می‌کنند و ضربه می‌زنند دل کورشان کورتر باد. افراد مؤمن نباید با این خدا بی‌خبران ارتباط داشته باشند و از آنها انتظار همراهی و یاری داشته باشند...»
دنیای مادی گذرگاهی بیش نیست و ما در این جهان، موجوداتی هستیم که بالاخره این‌جا را ترک خواهیم کرد و مسافرت را آغاز خواهیم کرد پس به فکر توشه این سفر و توشه و آذوقه غیر از اعمال صالح و نیک دیگر نمی‌تواند باشد باید درراه هایی قدم برداشت كه رضای خداوند متعال درآن است .




[ سه شنبه 7 تیر 1390 ] [ 02:32 ق.ظ ] [ بهمن ]

بسم رب الحسین

 شهید عباس میرزایی متولد شهرستان خوی   1344،محل شهادت: فاو سال 7/2/1365

متن وصیت نامه

بسمه تعالی

اسرائیل باید از بین برود.(امام خمینی)

السلام علیك یا اباعبدا...(ع)، خدایا، خدایا، فرج آقا صاحب الزمان(عج) را نزدیك كن.

الهی مرا دل از بهر تو در كار است وگرنه مرا با دل چكار است، آخر چراغ مرده چه مقدار است.

الهی اگر طاعت بس ندارم

                                       اما جز تو كسی ندارم

الهی دل تمنای تو دارد

                                      سرم بر سینه سودای تو دارد

الهی پاك كن از گل دلم را

                                      به حق مبدل كن باطلم را

خرم آن روز كزین منزل ویران بروم

                                     راحت جان طلبم و ز پی جانان بروم

در ره او چو قلم به سرم باید رفت

                                     با دل دردكش و دیده گریان بروم

وصیتنامه من وصیتنامه تمام شهداست و به وصیتنامه هاى آنها عمل كنید. ولی با این همه می خواهم چند كلمه ای به عنوان آخرین سخنانم بنویسم.

ای امت، سعى كنید همه كارهایى كه مى كنید، خالص براى خدا باشد. از تهمت زدن و غیبت كردن دورى كنید. و نیز وحدت خود را حفظ كرده و پراكنده نشوید و بر مزارم شعار وحدت سر دهید تا در آخرین لحظاتم وحدت شما را ببیند و درك كند. و در مجالس حضرت سیدالشهدا امام حسین(ع) شركت جوئید و از برادران كه مدتی با آنها در مجالس امام حسین(ع) شركت داشتم التماس دعا دارم.

برادران عزیز و اى امت امام، مدتها بود كه مسئله شهادت در فكر و ذهن بنده حقیر و عاصى بود. ولى نمى توانستم در وجود خود خلاصه كنم. بالاخره خداوند منان منت گذاشت و این مسئله را براى من كه همیشه آرزوى من و دوستان عزیز بود كه ما نیز حسین وار شهادت نصیبمان بشود و خداوند این مسئله را حل كرد. چون شهادت ارثی است كه از انبیاء به ما رسیده است. برادران، شهادت از پستان مادر و عسل زنبور برای من شیرین بود، چون همه مسئله ها در شهادت به اتمام می رسد و به قول امام ملتی كه شهادت دارد، اسارت ندارد. پس چنان كه ملاحظه می كنید و كردید، این شهادتهای برادران ما بود كه ما را از زیر بند و زیر بار استكبار و ظلم و ستم طاغوت و طاغوتیان نجات داد. پس ما نیز آنقدر شهید بدهیم تا این صدام را از بین برده و به یاری خداوند بتوانیم این اسلام را كه هزار و چند سال در حبس بوده بتوانیم به جهان صادر كنیم تا حقانیت این انقلاب و اسلام را بفهمند و راه و عملشان را درست و اصلاح كنند و زمینه آماده باشد تا آقای همه جهان، امام زمان(عج) خودشان تشریف بیاورند و این انقلاب كه مقدمه انقلاب آن است به ایشان تحویل دهیم.

برادران، كارى نكنید كه قلب امام زمان(عج) از ما راضى نباشد و اعمالتان خالصانه براى خدا باشد. و اگر نمی توانی خود را اصلاح كنی، بیائید جبهه. چون جبهه دانشگاه است كه انسان را از نو می سازد و نیز باید درس عرفان و روحانی در جبهه یاد گرفت.

ای امت شهیدپرور، خودتان كسانی هستید كه به امام عزیز لبیك گفتید و در شعارتان گفتید كه ما اهل كوفه نیستیم، حسین تنها بماند، مگر امت بمیرد، امام تنها بماند. از آن طرف امام عزیز می گویند كه جوانان بروند جبهه و مسئله جنگ را حل كنند. پس معنی نداردكه شما مانع آمدن جوانانتان به جبهه ها شوید. چون خودتان به امام وعده دادید و اگر خلاف كنید این را بدانید كه «إن ا... لا یحب تخلف المیعاد» «خداوند دوست ندارد كسانی را كه خلاف وعده می كنند.»

بار سفر را با هوشیاری ببندیم، پس ای عزیزان، بیائید از این دنیا كه بالاخره دیر یا زود رفتنی هستیم دل بركنیم و این را در خودمان جا بیندازیم كه مرگ به زودی برای همه مان فرا خواهد رسید. بیائید بر گذشته های پر از گناه خود تأسف بخوریم. بیائید هر درختی كه می كاریم محكم و استوار باشد و با وزیدن بادی از جای خود حركت نكند. درختانی بكاریم كه شاخ و برگ و میوه زیادی داشته باشند.

لابد این درختان باید از جایی تغذیه بشوند یعنی اگر آب نباشد از بین می رود و آب به این درختان در مقابل انسانها همانند ماهاست، نسبت به ولایت فقیه.

و این شبهای خود را تبدیل به روز نمائیم و هر نماز كه می خوانیم، ‌آخرین نمازمان و هر ثانیه را آخرین لحظه زندگی خود به حساب آوریم، پس تا به كى اى عزیزان، اسلام را نشناسیم و اسلام در جهان مظلوم باشد و این مسؤولیت بر عهده تو برادر و من است كه در درجه اول خود به معنای حقیقی اسلام پی ببریم و در درجه بعد به دیگران بشناسانیم و تا به كی در عملهایمان چندان گوش به فرامین امام ندهیم.

واى به حال ما انسانها، واى بر حال رزمنده هایى همانند من كه راه امام بودنمان را تنها در شعارهایمان خلاصه كردیم و بس. بیایید از سروران مردم در آن دنیا باشیم، یعنی پرهیزكار باشیم. بیائید گامهائی كه داریم در راه به استحكام درآوردن اسلام برداریم.

ای رزمندگان، بقا بعد از فناست. ما وارث پیشینیان خود هستیم و ما نیز وارثهایی خواهیم داشت. پس به سوی نیكی ها و خوبیها عجله كنیم و راه نیك را در پیش یگریم كه خدا همراه است بر ما در این مسیر. برادران، امروز روز هدف گیری و مسابقه است. جوائز را فردا می دهند. پس كاری كنیم كه هدفمان خوب و از برندگان مسابقه باشیم كه فردا بهترین را دریافت كنیم.

پس اگر ما دنیا را مقدم داریم بر آخرت، پس به سرعت پذیرفته ایم متاع پست و بی ارزش را و خریدار بدترین میوه شده ایم كه در این حالت مركب آرزویمان نهایت سیر خود را نموده كه بر چشمه های پشیمانی وارد می شود.

ای عزیزان، این دنیا خانه ای است در گذرگاه، ولی آخرت جایگاه پایداری است از این گذرگاه، یعنی آخرت، قرارگاه است. پس بیائید از این گذرگاه توشه برداریم برای قرارگاه، پس بیائید همان طور كه در این دنیا مشغول تهیه كردن وسایل راحتی و بهتر نمودن منزلمان هستیم به راحت نمودن خانه مان كه هیچ كس هم نیست به غیر از ایزد منان باشیم. همان طور كه در این دنیا خود را برای مهمانی كوتاه مدت آماده می كنیم خود را آماده مهمانی آن دنیا كنیم.

پس چرا با این وضع بعضى هایمان در نماز جماعت حاضر نمى شویم. بیایید اى برادران از بیت المال به نحو احسن استفاده كنیم و این را بهتر بدانیم تمام چیزهایی كه در این جسم به ظاهر زنده است،‌ همه از خون شهیدان است و بس.

مادر عزیز و اهل خانواده، مى دانم كه بیشتر بر روى من زحمت ها كشیده اید و مرا تربیت كرده اید و من نیز نتوانستم به شما خدمتى كنم. مرا حلال كنید و در مرگ من صبور باشید. و در آخر از تمام كسانی كه از من رنجیده هستند، طلب حلالیت مى كنم.

سلام بر تو اى حسین ورمزیارى مظلوم.

سلام بر تو اى زینال (ابراهیم اوغلى) مظلوم.

سلام بر تو اى جعفر (طجرلو) مظلوم.

سلام بر تمامى شهدا.

عباس میرزائی




[ سه شنبه 7 تیر 1390 ] [ 02:11 ق.ظ ] [ بهمن ]

بسم رب الحسین

شهید رحیم غروبی متولد 1341 شهرستان خوی  در سال 1361 در عملیات بیت المقدس به فیض شهادت نایل گشت

وصیتنامه

بسم الله الرحمن الرحیم ـ ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه

شهادت، انتخابی است آگاهانه، و شهید، گزینش كننده ای است متعهد و مسؤول كه گذرگاه شهادت را بر مبنای ویژگی ها و نیاز زمان خویش، برای رسیدن به هدف الهی خویش بر می گزیند.

كربلای مااین بار، در مصاف با شیطان بزرگ و با همدستی قبیله ای شوم كه از خون فرزندان حسین(ع) تغذیه می كند شكل می گیرد.

كربلای ما، امروز جبهه خوزستان است و یزید زمان ما، همان صدام و قافله سالار كاروان تكاملی حسین(ع)، پیرمردی از تبار ابراهیم(ع) خمینی بزرگ است و چهره های حماسه آفرینان عاشورا، نیروهای رزمنده اسلام. خداوندا! به این سپاه اسلام، در این عاشورای ایران و كربلای خوزستان، قوت و توان ببخشای و در آخر، چند پیام دارم خطاب به زمینی ها كه می مانند و باید رسالت خون حسین(ع) را به گوش جهانیان برسانند:

ملت عزیز و رزمنده ایران! دست از حمایت امام و روحانیت مبارز برندارید كه این كار مصیبتی عظیم را به دنبال خواهد داشت. به سر ما همان می اید كه پنجاه سال بود كه می كشیدیم.

وابسته به هیچ یك از گروههای سیاسی به اصطلاح خلقی اعم از مجاهدین خلق و چریك ها نباشید كه اینها در خط آمریكا هستند.

لیبرالیسم یا به قول امام، ملی گراها بزرگترین خطر در مقابل خط امام هستند كه باید همه قاطعانه در مقابل آنها بایستید.

پدر و مادرم! در فقدان من گریه نكنید. خون من رنگین تر از خون فرزندان امام حسین(ع) نیست. در عوض اگر امكانش است، هر پنجشنبه برایم قرآن بخوانید.

حركت من آگاهانه بود. صرفاً به خاطر این به جنگ كفار نرفتیم كه آنها را از سرزمین خود بیرون كنیم. علاوه بر این، می خواهیم اسلام زنده بماند. حركت من به خاطر رضای الله است. امیدواریم، من و منیت مطرح نباشد و گرنه، مرگ من هم سودی به انقلاب نخواهد داشت. انشاءا... خداوند ما را خدمتگزار اسلام گرداند.

یك سال نماز و روزه را برای من بخوانید و بگیرید.

با سلام به شهدای اسلام از اول انقلاب محمد(ص) تا انقلاب اسلامی ایران، به رهبری امام خمینی و تا ظهور امام عصر(عج).




[ سه شنبه 7 تیر 1390 ] [ 01:46 ق.ظ ] [ بهمن ]
 

زندگی نامه شهید سید هادی مرقاتی خویی
از سایت كانون گفتگوی قرآنی

نام و نام خانوادگی: سیدهادی مرقاتی خوئی

نام پدر: سید علی نقی

تاریخ تولد: بیست و چهارم فروردین ماه سال 1337

محل تولد: شهرستان خوی – استان آذربایجان غربی

تحصیلات: كاردانی رشته عمران از دانشگاه مشهد

شغل: سرتیپ دوم پاسدار

یگان: لشگر 31 عاشورا نیروی زمینی سپاه پاسداران

نحوه شهادت: بمباران شیمیایی

نوع عامل شیمیایی: گازخردل

تاریخ و محل شهادت: بیست و سوم اسفند ماه سال 1363- جزیره مجنون

مزار: گلزار شهدای خوی.


شهید سید هادی مرقاتی خویی، در روز بیست و چهارم فروردین ماه سال 1337 - همزمان با نیمه شعبان، سالروز ولادت حضرت ولی عصر (عج) - در شهرستان خوی از توابع استان آذربایجان غربی به دنیا آمد.
پدرش سید علی نقی و مادرش طاهره نام داشت.
از دوره كودكی به شركت در مجلس دینی و مذهبی علاقه داشت. در جلسات قرآن و احكام شركت می كرد.
او عاشق شركت در مجلس روضه اباعبدالله الحسین(ع) بود.
سید هادی پس از گذراندن دوره تحصیلات ابتدایی و متوسطه وارد «هنرستان صنعتی خوی» شد و در رشته «راه و ساختمان» مشغول تحصیل گردید.
سال آخر هنرستان عازم تهران شد و پس از اخذ دیپلم همزمان با اوج‌گیری مبارزات ملت ایران به رهبری امام خمینی (ره) وارد دانشگاه مشهد گردید.
سید هادی در آبان ماه 1357 به اتهام اقدام علیه امنیت ملی و اخلال و نقض حكومت نظامی دستگیر و روانه زندان شد.
پس از تحمل شكنجه عناصر ساواك و حبس در چند زندان شش ماه بعد آزاد شده و به زادگاهش – شهرستان خوی- بازگشت.
با شروع انقلاب فرهنگی به اتحادیه انجمن های اسلامی دانشگاهها و مدارس عالی كشور پیوست.
بعد از مدتی فعالیت با شركت در چند اردوی عقیدتی - سیاسی در تهران از محضر اساتیدی چون شهید دكتر بهشتی استفاده كرد.
پس از تشكیل جهاد دانشگاهی به عضویت آن نهاد درآمد و در اواخر بهمن ماه 1359 وارد سپاه پاسداران شد و به صورت نیمه وقت در روابط عمومی سپاه مشغول به كار گردید.
سید هادی در سال 1360 به سنت حسنه نبوی پیوست و ازدواج نمود و صاحب دو فرزند دختر به نام «فاطمه السادات» و «عاطفه» شد.
وی در سال 1361 به صورت تمام وقت در بهداری سپاه در مشهد فعالیت می كرد و پس از بازگشایی دانشگاهها وارد آموزشكده فنی مشهد شد و پس از مدتی تحصیل و مسئولیت در بسیج به عنوان داوطلب با عده‌ای از دانشجویان راهی جبهه نبرد حق علیه باطل شد(لشگر31 عاشورا).
پس از بازگشت از جبهه و فراغت از تحصیل وارد دفتر مهندسی رزمی سپاه شد و از آنجا برای نصب «پل خیبر» عازم جزیره مجنون شد.
او همزمان ماموریت های پشت جبهه را مبنی بر احداث پایگاههای سپاه پاسداران در استان خراسان انجام می داد.
سرتیپ دوم پاسدار سید هادی مرقاتی در اواخر دی ماه سال 1363 در جریان عملیات بدر، برای راه سازی عازم جزیره مجنون گردید و سرانجام در روز بیست و سوم اسفند ماه همان سال پس از نصب پلی در جزیره، همراه با فرمانده لشگر محمد رسول الله و دو نفر از روحانیون دفتر امام(ره) توسط هواپیماهای دشمن مورد هدف بمباران شیمایی قرار گرفت و ساعاتی بعد به فیض شهادت رسید.
روحش شاد وراهش پر رهرو باد.



[ سه شنبه 7 تیر 1390 ] [ 01:43 ق.ظ ] [ بهمن ]

بسم رب الحسین

متن کامل زیارت عاشورا همراه با ترجمه فارسی

از وب سایت

                               پخش زنده کربلا - پخش مستقیم از حرم امام حسین و بین الحرمین

*- اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا خِیَرَةَ اللَّهِ و َابْنَ خِیَرَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ و َابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیّینَ
سلام بر تو اى ابا عبداللّه سلام بر تو اى فرزند رسول خدا سلام بر تو اى برگزیده خدا و فرزند برگزیده اش سلام بر تو اى فرزند امیر مؤ منان و فرزند آقاى اوصیاء

*- اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِساَّءِ الْعالَمینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا ثارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ
سلام بر تو اى فرزند فاطمه بانوى زنان جهانیان سلام بر تو اى که خدا خونخواهیش کند و فرزند چنین کسى و اى کشته اى که انتقام کشته گانت نگرفتى

*- اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکُمْ مِنّى جَمیعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ
سلام بر تو و بر روانهائى که فرود آمدند به آستانت ، بر شما همگى از جانب من سلام خدا باد همیشه تا من برجایم و برجا است شب و روز

*- یا اَباعَبْدِاللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصیبَةُ بِکَ عَلَیْنا وَ عَلى جَمیعِ اَهْل ِالاِسْلامِ
اى ابا عبداللّه براستى بزرگ شد سوگوارى تو و گران و عظیم گشت مصیبت تو بر ما و بر همه اهل اسلام

*- و َجَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصیبَتُکَ فِى السَّمواتِ عَلى جَمیعِ اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَیْکُمْ اَهْلَ الْبَیْتِ
و گران و عظیم گشت مصیبت تو در آسمانها بر همه اهل آسمانها پس خدا لعنت کند مردمى را که ریختند شالوده ستم و بیدادگرى را بر شما خاندان

*- وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً دَفَعَتْکُمْ عَنْ مَقامِکُمْ و َاَزالَتْکُمْ عَنْ مَراتِبِکُمُ الَّتى رَتَّبَکُمُ اللَّهُ فیها
و خدا لعنت کند مردمى را که کنار زدند شما را از مقام مخصوصتان و دور کردند شما را از آن مرتبه هائى که خداوند آن رتبه ها را به شما داده بود

*- و َلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً قَتَلَتْکُمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدینَ لَهُمْ بِالتَّمْکینِ مِنْ قِتالِکُمْ
و خدا لعنت کند مردمى که شما را کشتند و خدا لعنت کند آنانکه تهیه اسباب کردند براى کشندگان شما تا آنها توانستند با شما بجنگند

*- بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَیْکُمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ اَشْیاعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْلِیاَّئِهِم
بیزارى جویم بسوى خدا و بسوى شما از ایشان و از پیروان و دنبال روندگانشان و دوستانشان

*- یا اَباعَبْدِاللَّهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ اِلى یَوْمِ الْقِیامَةِ
اى اباعبداللّه من تسلیمم و در صلحم با کسى که با شما در صلح است و در جنگم با هر کس که با شما در جنگ است تا روز قیامت

*- وَ لَعَنَ اللَّهُ آلَ زِیادٍ وَ آلَ مَرْوانَ وَ لَعَنَ اللَّهُ بَنى اُمَیَّةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجانَةَ
و خدا لعنت کند خاندان زیاد و خاندان مروان را و خدا لعنت کند بنى امیه را همگى و خدا لعنت کند فرزند مرجانه (ابن زیاد) را

*- وَ لَعَنَ اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ لَعَنَ اللَّهُ شِمْراً وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسْرَجَتْ وَ اَلْجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِکَ
خدا لعنت کند عمر بن سعد را و خدا لعنت کند شمر را و خدا لعنت کند مردمى را که اسبها را زین کردند و دهنه زدند و به راه افتادند براى پیکار با تو

*- بِاَبى اَنْتَ وَ اُمّى لَقَدْ عَظُمَ مُصابى بِکَ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَکْرَمَ مَقامَکَ
پدر و مادرم بفدایت که براستى بزرگ شد مصیبت تو بر من پس مى خواهم از آن خدائى که گرامى داشت مقام تو را

*- وَ اَکْرَمَنى بِکَ اَنْ یَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِکَ مَعَ اِمامٍ مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ و َآلِهِ
و گرامى داشت مرا بخاطر تو که روزیم گرداند خونخواهى تو را در رکاب آن امام یارى شده از خاندان محمد صلى اللّه علیه و آله

*- اَللّهُمَّ اجْعَلْنى عِنْدَکَ وَجیهاً بِالْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ فِى الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ
خدایا قرار ده مرا نزد خودت آبرومند بوسیله حسین علیه السلام در دنیا و آخرت

*- یا اَباعَبْدِاللَّهِ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلى اللَّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ وَ اِلى امیرِالْمُؤْمِنینَ وَ اِلى فاطِمَةَ وَ اِلَى الْحَسَنِ
اى اباعبداللّه من تقرب جویم به درگاه خدا و پیشگاه رسولش و امیرالمؤ منین و فاطمه و حسن

*- وَ اِلَیْکَ بِمُوالاتِکَ وَ بِالْبَراَّئَةِ (مِمَّنْ قاتَلَکَ وَ نَصَبَ لَکَ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرائَةِ مِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِعَلَیْکُمْ وَ اَبْرَءُ اِلَى اللّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ) مِمَّنْ اَسَسَّ اَساسَ ذلِکَ وَ بَنى عَلَیْهِ بُنْیانَهُ وَ جَرى فى ظُلْمِهِ وَ جَوْرِهِ عَلَیْکُمْ وَ على اَشْیاعِکُمْ
و شما بوسیله دوستى تو و بوسیله بیزارى از کسى که با تو مقاتله کرد و جنگ با تو را برپا آرد و به بیزارى جستن از آسى آه شالوده ستم و ظلم بر شما را ریخت و بیزارى جویم بسوى خدا و بسوى رسولش از کسى که پى ریزى کرد شالوده این کار را و پایه گذارى کرد بر آن بنیانش را و دنبال کرد ستم و ظلمش را بر شما و بر پیروان شما

*- بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَیْکُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ ثُمَّ اِلَیْکُمْ بِمُوالاتِکُمْ وَ مُوالاةِ وَلِیِّکُمْ
بیزارى جویم بدرگاه خدا و به پیشگاه شما از ایشان و تقرب جویم بسوى خدا سپس بشما بوسیله دوستیتان و دوستى دوستان شما

*- وَ بِالْبَرآئَةِ مِنْ اَعْداَّئِکُمْ وَ النّاصِبینَ لَکُمُ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرآئَةِ مِنْ اَشْیاعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ
و به بیزارى از دشمنانتان و برپا کنندگان (و آتش افروزان ) جنگ با شما و به بیزارى از یاران و پیروانشان

*- اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ وَ وَلِىُّ لِمَنْ والاکُمْ وَ عَدُوُّ لِمَنْ عاداکُمْ
من در صلح و سازشم با کسى که با شما در صلح است و در جنگم با کسى که با شما در جنگ است و دوستم با کسى که شما را دوست دارد و دشمنم با کسى که شما را دشمن دارد

*- فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَکْرَمَنى بِمَعْرِفَتِکُمْ وَمَعْرِفَةِ اَوْلِیاَّئِکُمْ وَ رَزَقَنِى الْبَراَّئَةَ مِنْ اَعْداَّئِکُمْ
و درخواست کنم از خدائى که مرا گرامى داشت بوسیله معرفت شما و معرفت دوستانتان و روزیم کند بیزارى جستن از دشمنانتان را

*- اَنْ یَجْعَلَنى مَعَکُمْ فِى الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ وَاَنْ یُثَبِّتَ لى عِنْدَآُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِى الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ
به اینکه قرار دهد مرا با شما در دنیا و آخرت و پابرجا دارد براى من در پیش شما گام راست و درستى (و ثبات قدمى) در دنیا و آخرت

*- وَ اَسْئَلُهُ اَنْ یُبَلِّغَنِى الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ وَ اَنْ یَرْزُقَنى طَلَبَ ثارى مَعَ اِمامٍ هُدىً ظاهِرٍ ناطِقٍ (بِالْحَقِّ) مِنْکُمْ
و از او خواهم که برساند مرا به مقام پسندیده شما در پیش خدا و روزیم کند خونخواهى شما را با امام راهنماى آشکار گویاى (به حق) که از شما (خاندان ) است

*- وَ اَسْئَلُ اللَّهَ بِحَقِّکُمْ وَبِالشَّاْنِ الَّذى لَکُمْ عِنْدَهُ اَنْ یُعْطِیَنى بِمُصابى بِکُمْ اَفْضَلَ ما یُعْطى مُصاباً بِمُصیبَتِهِ مُصیبَةً ما اَعْظَمَه
و از خدا خواهم به حق شما و بدان منزلتى که شما نزد او دارید ، که عطا کند به من بوسیله مصیبتى که از ناحیه شما به من رسیده بهترین پاداشى را که مى دهد به یک مصیبت زده از مصیبتى که دیده

*- وَ اَعْظَمَ رَزِیَّتَها فِى الاِْسْلامِ وَ فى جَمیعِ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ اَللّهُمَّ اجْعَلْنى فى مَقامى هذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْکَ صَلَواتٌ وَ رَحْمَةٌ وَ مَغْفِرَةٌ
براستى چه مصیبت بزرگى و چه داغ گرانى بود در اسلام و در تمام آسمانها و زمین خدایا چنانم کن در اینجا که ایستاده ام از کسانى باشم که برسد بدو از ناحیه تو درود و رحمت و آمرزشى

*- اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْیاىَ مَحْیا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتى مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ
خدایا قرار ده زندگیم را زندگى محمد و آل محمد و مرگم را مرگ محمد و آل محمد

*- اَللّهُمَّ اِنَّ هذا یَوْمٌ تَبرَّکَتْ بِهِ بَنُو اُمَیَّةَ وَ ابْنُ آکِلَةِ الَْآکبادِ اللَّعینُ ابْنُ اللَّعینِ عَلى لِسانِکَ وَ لِسانِ نَبِیِّکَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ
خدایا این روز روزى است که مبارک و میمون دانستند آنرا بنى امیه و پسر آن زن جگرخوار (معاویه ) آن ملعون پسر ملعون (آه لعن شده ) بر زبان تو و زبان پیامبرت که درود خدا بر او و آلش باد

*- فى کُلِّ مَوْطِنٍ وَ مَوْقِفٍ وَقَفَ فیهِ نَبِیُّکَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ
در هر جا و هر مکانى که توقف کرد در آن مکان پیامبرت صلى اللّه علیه و آله

*- اَللّهُمَّ الْعَنْ اَباسُفْیانَ وَ مُعوِیَةَ وَ یَزیدَ بْنَ مُعاوِیَةَ عَلَیْهِمْ مِنْکَ اللَّعْنَةُ اَبَدَ الاْبِدینَ
خدایا لعنت کن ابوسفیان و معاویه و یزید بن معاویه را که لعنت بر ایشان باد از جانب تو براى همیشه

*- وَ هذا یَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِیادٍ وَ آلُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ الْحُسَیْنَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیْهِ
و این روز روزى است که شادمان شدند به این روز دودمان زیاد و دودمان مروان بخاطر کشتنشان حضرت حسین صلوات اللّه علیه را

*- اَللّهُمَّ فَضاعِفْ عَلَیْهِمُ اللَّعْنَ مِنْکَ وَ الْعَذابَ (الاَْلیمَ) اَللّهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَیْکَ فى هذَا الْیَوْمِ وَ فى مَوْقِفى هذا
خدایا پس چندین برابر کن بر آنها لعنت خود و عذاب دردناک را خدایا من تقرب جویم بسوى تو در این روز و در این جائى که هستم

*- وَ اَیّامِ حَیاتى بِالْبَراَّئَهِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَةِ عَلَیْهِمْ وَ بِالْمُوالاتِ لِنَبِیِّکَ وَ آلِ نَبِیِّکَ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمُ اَلسَّلامُ
و در تمام دوران زندگیم به بیزارى جستن از اینها و لعنت فرستادن بر ایشان و بوسیله دوست داشتن پیامبرت و خاندان پیامبرت که بر او و بر ایشان سلام باد

پس مى گوئى صد مرتبه :

*- اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِکَ
خدایا لعنت کن نخستین ستمگرى را که بزور گرفت حق محمد و آل محمد را و آخرین کسى که او را در این زور و ستم پیروى کرد

*- اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَیْنَ وَ شایَعَتْ وَ بایَعَتْ وَ تابَعَتْ عَلى قَتْلِهِ اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمیعاً
خدایا لعنت کن بر گروهى که پیکار کردند با حسین علیه السلام و همراهى کردند و پیمان بستند و از هم پیروى کردند براى کشتن آن حضرت خدایا لعنت کن همه آنها را

پس مى گوئى صد مرتبه :

*- اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ (اَبَداً) ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ
سلام بر تو اى ابا عبداللّه و بر روانهائى که فرود آمدند به آستانت ، بر تو از جانب من سلام خدا باد همیشه تا من زنده ام و برپا است شب و روز و قرار ندهد این زیارت را خداوند آخرین بار زیارت من از شما

*- اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
سلام بر حسین و بر على بن الحسین و بر فرزندان حسین و بر اصحاب و یاران حسین

پس مى گوئى :

*- اَللّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَ ابْدَاءْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الثّانِىَ وَالثّالِثَ وَ الرّابِعَ
خدایا مخصوص گردان نخستین ستمگر را به لعنت من و آغاز کن بدان لعن اولى را و سپس دومى و سومى و چهارمى را

*- اَللّهُمَّ الْعَنْ یَزیدَ خامِساً وَ الْعَنْ عُبَیْدَ اللَّهِ بْنَ زِیادٍ وَ ابْنَ مَرْجانَةَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ آلَ اَبى سُفْیانَ وَ آلَ زِیادٍ وَ آلَ مَرْوانَ اِلى یَوْمِ الْقِیمَةِ
خدایا لعنت کن یزید را در مرتبه پنجم و لعنت کن عبیداللّه پسر زیاد و پسر مرجانه را و عمر بن سعد و شمر و دودمان ابوسفیان و دودمان زیاد و دودمان مروان را تا روز قیامت

پس به سجده مى روى و مى گوئى :

*- اَللّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشّاکِرینَ لَکَ عَلى مُصابِهِمْ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلى عَظیمِ رَزِیَّتى
خدایا مخصوص تو است ستایش سپاسگزاران تو بر مصیبت زدگى آنها، ستایش خداى را بر بزرگى مصیبتم

*- اَللّهُمَّ ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَکَ مَعَ الْحُسَیْنِ وَ اَصْحابِ الْحُسَیْنِ الَّذینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ
خدایا روزیم گردان شفاعت حسین علیه السلام را در روز ورود (به صحراى قیامت ) و ثابت بدار گام راستیم را در نزد خودت با حسین علیه السلام و یاران حسین آنانکه بى دریغ دادند جان خود را در راه حسین علیه السلام.

 




[ شنبه 4 تیر 1390 ] [ 10:33 ب.ظ ] [ بهمن ]

به نام حضرت دوست كه هرچه داریم زلطف اوست

وصیت نامه شهید مصطفی چمران از سایت كانون گفتگوی قرآنی
وصیت می كنم …
وصیت می كنم به كسی كه او را بیش از حد دوست می دارم! به معبود من! به معشوق من! به امام موسی صدر! كسی كه او را مظهر علی می دانم! او را وارث حسین می خوانم! كسی كه رمز طایفه شیعه، و افتخار آن، و نماینده هزار و چهار صد سال درد، غم، حرمان، مبارزه، سرسختی، حق طلبی و بالأخره شهادت است! آری به امام موسی وصیت می كنم …


برای مرگ آماده شده ام و این امری است طبیعی كه مدتهاست با آن آشنا شده ام. ولی برای اولین بار وصیت می كنم. خوشحالم كه در چنین راهی به شهادت می رسم. خوشحالم كه از عالم و ما فیها بریده ام. همه چیز را ترك گفته ام. علایق را زیر پا گذاشته ام. قید و بندها را پاره كرده ام. دنیا و ما فیها را سه طلاقه گفته ام و با آغوش باز به استقبال شهادت می روم.
از اینكه به لبنان آمدم و پنج یا شش سال با مشكلاتی سخت دست به گریبان بوده ام، متأسف نیستم. از اینكه آمریكا را ترك گفتم، از اینكه دنیای لذات و راحت طلبی را پشت سر گذاشتم، از اینكه دنیای علم را فراموش كردم، از اینكه از همه زیبائیها و خاطره زن عزیز و فرزندان دلبندم گذشته ام، متأسف نیستم … از آن دنیای مادی و راحت طلبی گذشتم و به دنیای درد، محرومیت، رنج، شكست، اتهام، فقر و تنهایی قدم گذاشتم. با محرومیت همنشین شدم. با دردمندان و شكسته دلان هم آواز گشتم. از دنیای سرمایه داران و ستمگران گذشتم و به عالم محرومین و مظلومین وارد شدم. با تمام این احوال متأسف نیستم …


تو ای محبوب من، دنیایی جدید به من گشودی كه خدای بزرگ مرا بهتر و بیشتر آزمایش كند. تو به من مجال دادی تا پروانه شوم، تا بسوزم، تا نور برسانم، تا عشق بورزم، تا قدرتهای بی نظیر انسانی خود را به ظهور برسانم، از شرق به غرب و از شمال تا جنوب لبنان را زیر پا بگذارم و ارزشهای الهی را به همگان عرضه كنم، تا راهی جدید و قوی و الهی بنمایانم، تا مظهر باشم، تا عشق شوم، تا نور گردم، از وجود خود جدا شوم و در اجتماع حل گردم، تا دیگر خود را نبینم و خود را نخواهم، جز محبوب كسی را نبینم، جز عشق و فداكاری طریقی نگزینم، تا با مرگ آشنا و دوست گردم و از تمام قید و بندهی مادی آزاد شوم…


تو ای محبوب من رمز طایفه ای، و درد و رنج هزار و چهار صد ساله را به دوش می كشی، اتهام و تهمت و هجوم و نفرین و ناسزای هزار و چهار صد سال را همچنان تحمل می كنی، كینه های گذشته و دشمنی های تاریخی و حقد و حسدهای جهانسوز را بر جان می پذیری، تو فداكاری می کنی، تو از همه چیز خود می گذری، تو حیات و هستی خود را فدای هدف و اجتماع انسانها می كنی، و دشمنانت در عوض دشنام می دهند و خیانت می كنند، به تو تهمتهای دروغ می زنند و مردم جاهل را بر تو می شورانند، و تو ای امام لحظه ای از حق منحرف نمی شوی و عمل به مثل انجام نمی دهی و همچون كوه در مقابل طوفان حوادث آرام و مطمئن به سوی حقیقت و كمال و قدم بر می داری، از این نظر تو نماینده علی (ع) و وارث حسینی… و من افتخار می كنم كه در ركابت مبارزه می كنم و در راه پر افتخارت شربت شهادت می نوشم…


ای محبوب من، آخر تو مرا نشناختی! زیرا حجب و حیا مانع آن بود كه من خود را به تو بنمایانم، یا از عشق سخن برانم یا از سوز درونی خود بازگو كنم… اما من، منی كه وصیت می كنم، منی كه تو را دوست می دارم… آدم ساده ای نیستم!… من خدای عشق و پرستشم، من نماینده حق و مظهر فداكاری و گذشت و تواضع و فعالیت و مبارزه ام، آتشفشان درون من كافیست كه هر دنیایی را بسوزاند، آتش عشق من به حدی است كه قادر است هر دل سنگی را آب كند، فداكاری من به اندازه ای است كه كمتر كسی در زندگی به آن درجه رسیده است …


به سه خصلت ممتاز شده ام:

۱. عشق كه از سخنم و نگاهم و دستم و حركاتم و حیات و مماتم می بارد. در آتش عشق می سوزم و هدف حیات را جز عشق نمی شناسم. در زندگی جز عشق نمی خواهم، و جز به عشق زنده نیستم.
۲. فقر كه از قید همه چیز آزاد و بی نیازم. و اگر آسمان و زمین را به من ارزانی كنند، تأثیری در من نمی كند.
۳. تنهایی كه مرا به عرفان اتصال می دهد. مرا با محرومیت آشنا می كند. كسی كه محتاج عشق است، در دنیای تنهایی با محرومیتِ عشق می سوزد. جز خدا كسی نمی تواند انیس شبهای تار او باشد و جز ستارگان اشكهای او را پاك نخواهند كرد. جز كوههای بلند راز و نیازهای او را نخواهند شنید و جز مرغ سحر ناله های صبحگاه او را حس نخواهند كرد. به دنبال انسانی می گردد تا او را بپرستد یا به او عشق بورزد. ولی هر چه بیشتر می گردد، كمتر می یابد …


كسی كه وصیت می كند آدم ساده ای نیست. بزرگترین مقامات علمی را گذرانده، سردی و گرمی روزگار را چشیده، از زیباترین و شدیدترین عشقها برخوردار شده، از درخت لذات زندگی میوه چیده، از هر چه زیبا و دوست داشتنی است برخوردار شده، و در اوج كمال و دارایی همه چیز خود را رها كرده و به خاطر هدفی مقدس، زندگی دردآلود و اشكبار و شهادت را قبول كرده است.


آری ای محبوب من، یك چنین كسی با تو وصیت می كند …
وصیت من درباره مال و منال نیست. زیرا می دانی كه چیزی ندارم، و آنچه دارم متعلق به تو و حركت و مؤسسه است. از آنچه به دست من رسیده، به خاطر احتیاجات شخصی چیزی بر نداشته ام. جز زندگی درویشانه چیزی نخواسته ام. حتی زن و بچه ها و پدر و مادر نیز از من چیزی دریافت نكرده اند. آنجا كه سر تا پای وجودم برای تو و حركت باشد، معلوم است كه مایملك من نیز متعلق به تو است.
وصیت من درباره قرض و دین نیست. مدیون كسی نیستم، در حالی كه به دیگران زیاد قرض داده ام.
به كسی بدی نكرده ام. در زندگی خود جز محبت، فداكاری، تواضع و احترام نبوده ام. از این نظر نیز به كسی مدیون نیستم …
آری وصیت من درباره این چیزها نیست …


وصیت من درباره عشق و حیات و وظیفه است …
احساس می كنم كه آفتاب عمرم به لب بام رسیده است و دیگر فرصتی ندارم كه به تو سفارش كنم. وصیت می كنم، وقتی كه جانم را بر كف دستم گذاشته ام، و انتظار دارم هر لحظه با این دنیا وداع كنم و دیگر تو را نبینم….
تو را دوست می دارم و این دوستی بابت احتیاج و یا تجارت نیست. در این دنیا به كسی احتیاج ندارم. حتی گاهگاهی از خدای بزرگ نیز احساس بی نیازی می كنم … از او چیزی نمی طلبم و احساس احتیاج نمی كنم. چیزی نمی خواهم، گله ای نمی كنم و آرزوئی ندارم. عشق من به خاطر آن است كه تو شایسته عشق و محبتی، و من عشق به تو را قسمتی از عشق به خدا می دانم. همچنانكه خدای را می پرستم و عشق می ورزم، به تو نیز كه نماینده او در زمینی عشق می ورزم. و این عشق ورزیدن همچون نفس كشیدن برای من طبیعی است …
عشق هدف حیات و محرك زندگی من است. زیباتر از عشق چیزی ندیده ام و بالاتر از عشق چیزی نخواسته ام. عشق است كه روح مرا به تموج وا می دارد، قلب مرا به جوش می آورد، استعدادهای نهفته مرا ظاهر می كند، مرا از خودخواهی وخودبینی می رهاند، دنیای دیگری حس می كنم، در عالم وجود محو می شوم، احساسی لطیف و قلبی حساس و دیده ای زیبابین پیدا می كنم. لرزش یك برگ، نور یك ستاره دور، موریانه كوچك، نسیم ملایم سحر، موج دریا، غروب آفتاب، احساس و روح مرا می ربایند و از این عالم به دنیای دیگری می برند … اینها همه و همه از تجلیات عشق است …


به خاطر عشق است كه فداكاری می كنم. به خاطر عشق است كه به دنیا با بی اعتنایی می نگرم و ابعاد دیگری را می یابم. به خاطر عشق است كه دنیا را زیبا می بینم و زیبائی را می پرستم. به خاطر عشق است كه خدا را حس می كنم، او را می پرستم و حیات و هستی خود را تقدیمش می كنم …


می دانم كه در این دنیا به عده زیادی محبت كرده ام، حتی عشق ورزیده ام، ولی جواب بدی دیده ام. عشق را به ضعف تعبیر می كنند و به قول خودشان زرنگی كرده از محبت سوءاستفاده می نمایند! اما این بی خبران نمی دانند كه از چه نعمت بزرگی كه عشق و محبت است، محرومند. نمی دانند كه بزرگترین ابعاد زندگی را درك نكرده اند. نمی دانند كه زرنگی آنها جز افلاس و بدبختی و مذلت چیزی نیست …


و من قدر خود را بزرگتر از آن می دانم كه محبت خویش را از كسی دریغ كنم. حتی اگر آن كس محبت مرا درك نكند و به خیال خود سؤاستفاده نماید. من بزرگتر از آنم كه به خاطر پاداش محبت كنم، یا در ازاء عشق تمنایی داشته باشم. من در عشق خود می سوزم و لذت می برم. این لذت بزرگترین پاداشی است كه ممكن است در جواب عشق من به حساب آید …


می دانم كه تو هم ای محبوب من، در دریای عشق شنا می كنی. انسانها را دوست می داری. به همه بی دریغ محبت می كنی. و چه زیادند آنها كه از این محبت سوءاستفاده می كنند. حتی تو را به تمسخر می گیرند و به خیال خود تو را گول میزنند … تو اینها را می دانی ولی در روش خود كوچكترین تغییری نمی دهی … زیرا مقام تو بزرگتر از آن است كه تحت تأثیر دیگران عشق بورزی و محبت كنی. عشق تو فطری است. همچون آفتاب بر همه جا می تابی و همچون باران برچمن و شوره زار می باری و تحت تأثیر انعكاس سنگدلان قرار نمی گیری …


درود آتشین من به روح بلند تو باد كه از محدوده تنگ و باریك خودبینی و خودخواهی بیرون است و جولانگاهش عظمت آسمانها و اسماء مقدس خداست.


عشق سوزان من فدای عشقت باد، كه بزرگترین و زیباترین مشخصه وجود توست، و ارزنده ترین چیزی است كه مرا جذب تو كرده است، و مقدس ترین خصیصه ای است كه در میزان الهی به حساب می آید …


 


 



[ چهارشنبه 1 تیر 1390 ] [ 10:55 ب.ظ ] [ بهمن ]

به نام حضرت دوست که هرچه داریم زلطف اوست

فرازی از وصیت نامه ی شهید رحیم زالی

ای مردم! قدر نعمتهای خدا را  در یابید و بدانید  که جنگ یک موهبتی آسمانی است از طرف خدا، کسانی که لیاقت داشته باشند در جنگ شرکت خواهند کرد؛ چرا که امروز روز آزمایش لیاقت هاست . مردم قدر این نعمتها را بدانید، قبل از آن که از دستتان برود در آن هنگام پشیمانی سودی نخواهد داشت......

 خداوند وتمامی شهیدان نظاره گر شمایند که ببینند از این نعمتها چگونه مواظبت می کنید....

 

سلام برتو ای مولای شهیدم، حسین جانم !از راه دور واز پشت خاکریزهای دشمن سلامم را بپذیر . حسین جان !من در لحظه ی جان دادن تنها نخواهم بود اگر تو بر بالینم نیایی ما را یک لحظه آرام نیست؛ چون عشق دیدار تو، ما را به این وادی کشاند .

حسین جان ! از خدا سلامتی امامم را بخواه وپیروزی برای رزمندگان عطا فرما.

سلام مرا بر پیامبر اکرم وتمام شهدا برسان.

( روحش شاد ، یاد ونامش جاوید ،رزمش ماندگارباد)

تصویر زیرین از وب سایت دلاوران عاشورایی به امانت اتخاذ شده در صورت کسب حلالیت در لینک ماندگار خواهد شد.

از راست: شهید عزت اله رحمانی- شهید رحیم زالی- حسین امیدوار- محمد ولیخانلو

شهیدان زالی و رحمانی

 




[ چهارشنبه 10 فروردین 1390 ] [ 10:17 ب.ظ ] [ بهمن ]

بسم ربّ الحسین

شهادت یعنی ،تزریق خون به جامعه ی بی خون،آخرین تیر سلاح بر علیه کفّار،

یعنی هنر مردان بی ادّعا ،پاسخ سوال درس عشق  ،درد عشق،تسلیم وانقیاد

محض دربرابرمعبود ،طوق سرفرازی و افتخار امت رسول اكرم(ص)

یعنی ؛گلچین خوبان امت محمد مصطفی صلّی الله علیه وآله والسلم

 


((گر بدینسان زیست باید پست

من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم

بر بلند کاج خشک کوچه ی بن بست

گر بدین سان زیست باید پاک

من چه نا پاکم اگر ننشانم از ایمان خود چون کوه

یادگاری جاودانه بر طراز بی بقای خاک ))


اگر پاکان مردند واز خود نامی جاودانه  در جهان نهادند بایستی پاک مرد ؛من چه قدر

 ناپاکم اگر از ایمان خود به سبب جهد در راه هدفهای بزرگ وعالی از ایمانم که چون کوه

استوار است یادگاری پایدار وجاودانه مانند کوه بر پهنه ی بی بقای وفانی خاک نگذارم.


             (شهدا را به خاک نسپاریم، به یاد بسپاریم)





[ دوشنبه 25 بهمن 1389 ] [ 12:45 ق.ظ ] [ بهمن ]

به نام حضرت دوست که هرچه داریم زلطف اوست

 

شهید اسماعیل خوبانی   تولد :شهرستان خوی   شهادت : شلمچه

متن وصیت نامه

                                                  بسم الله الرحمن الرحیم

وصیت نامه ی بنده ی گناهکار ،اسماعیل خوبانی

یا الله،یا محمد(ص)،یاعلی(ع)،یا فاطمه الزهرا(س)،یا حسن، یا حسین، یاعلی ، یامحمد، یاجعفر، یا موسی، یاعلی، یامحمد، یا علی، یا حسن، یا حجه الله(عج) وتوای ولی مان،روح الله، وشما ای پیروان صادق شهیدان!

 بنام خدا وبرای خدا،درراه خدا این وصیت نامه را می نویسم تا حجتی باشد به آنکه بعد از من نگویند ناآگاه بود ونادان وبی هدف،بلکه من زندگی را از حسین (ع)د آموختم که فرمود:مرگ با عزت به از زندگی با ذلت است.خدایا چگونه وصیت نامه بنویسیم در حالی که سراپا گناه ومعصیت کرده ام گرجه از رحمت  وبخششت ناامید نیستم ولی  ترسم  از این است که نیامرزیده از دنیا بروم . می ترسم  رفتنم خالص نباشد وپذیرفته ی در گاهت نشوم!  بارخدایا بنده ای هستم گناهکار وروسیاه وشرمسار ودر خود لیاقت شهید شدن را نمی بینم مگرآنکه تو خود بر من رحم کنی وعنایت بنمایی . الهی! العفو، یا ابا عبدالله ! شفاعت.

پدر ومادر عزیزم! اگرمن شهید شدم غم مدارید؛ چون من یک شهیدم وهرگز نمی میرم وپیش محبوبم به من روزی داده  خواهد شد،  ثانیا من امانتی بیش در پیش شما نبودم .شاد باشید که چه خوب دین خود را ادا کردید واز اینکه در تربیت من زحمت کشیده اید ومن شما را خیلی اذیت کرده ام حلالیت می خواهم .

 در مرگ من گریه نکنید ، بخاطر خدا وترس از روز قیامت گریه کنید

 برادرانم وخواهرانم از اینکه شما راخیلی ناراحت کردم وزحمات زیادی بخاطر من تحمل کرده اید امیدوارم مرا ببخشید .از دوستان وآشنایان عاجزانه حلایت می طلبم در آخر از همه کسانی که ازمن رنجیده اند وحقی بر گردن من دارند طلب بخشش دارم .    

                                   اسماعیل خوبانی  12/10/65

                  

روحش شاد ویاد و رزمش جاوید باد




[ پنجشنبه 21 بهمن 1389 ] [ 02:49 ب.ظ ] [ بهمن ]

به نام حضرت دوست که هرچه داریم زاوست

خدایا این روز ها کم کم نام ویاد شهدا کم رنگ می شود چه چیزهای عجیبی می بینیم

 

وچه چیزهای غریبی می شنویم

 


آنقدر در تجملات زندگی غرقیم ودر شهر خیالات ، برای خود قصرهای کاغذی ساختیم

 

وآنقدر به بی خیالی ها اهمیت وافری داریم  که به دلتنگی هایمان ذره ای اهمیت نمی

 

دهیم خیلی وقته از تاول داغداران شهدا  ومادران  چشم به راه بی خبریم  ،از دست های

 

 پینه بسته ی پدران شهدا  بی خبریم از جانبازان رشید خاک وبوم خویش بی نظریم از

 

 ذکر فاتحه وصلوات بر داوطلبان میدان مین در قرار گاه عشاقشان بی نصیبیم خدایا چه

 

بر سرما آمده؟!دست وپا های این مردان در کربلای ایثار قطع شده و از عطش سوختند

 

ولبیک یا حسین سردادند  وحالا دست وپاهای ما همه کاره شده واز بسیجی وشهید جز

 

نخلهای سوخته چیزی باقی نمانده واگر ازواژه ی مقدس شهادت سخن به میان آورده

 

شود انگشت تحیّر بردهان زده و گوییم چه صیغه ای است؟!یعنی چه ؟! چه معنا دارد!؟

خدایا چه بر سرما آمده؟!


خدایا دیروز قنوت مردان خدا در زیر باران گلوله وترکش وخون وآتش  قطع نمی شد

 

،دلهایشان از مشقت های روزگار بلادیده و مجروح ،لبانشان از عطش سوخته .با اشک

 

 وآه راه ظلمت را می زدودند وفانوس رهایی وآزادی وامنیت برشهرما به ارمغان می آوردند


حالا در پر قوی وسنجاب شاهی  نازنین وار خسبیده ام و چه بی پروا و گستاخ  گویم چه صیغه ایست؟!  یعنی چه؟!


آری برادر جان لبان آنها از عطش سوخت وخنده اش بر لبان ما گشت ودلهای آنان بلا

 

دید وماشین های ما جلا دید  دردانه ی شهدا از شن خانه هایشان  خانه  می سازند

 

وژیگولی های ما قصرهای کاغذی می سازند تفریحگاه معصومین جوی وبرزن ها گشت

 

 و نزهت گاه های ما پارک های ژاپنی بالای شهر ها .ناله وگریه ی این یادگاران بر

 

تربت مزار پدران گمنامشان وخنده ی  ابلیسانه ی ما بر  شیوه ی ناله ی آنان.


 وای برما! وای برما!

در جواب  این که ((شهدا می  پرسند بعد از ما چه کردید)) چه ناله سر دهم ؟!




[ چهارشنبه 24 آذر 1389 ] [ 12:34 ق.ظ ] [ بهمن ]

به نام او که هرچه داریم زاوست

با کسب اجازه از جانباز 70درصدی جنگ تحمیلی  دیار خوی برادر بزرگوار حاج احمد چهره آراء 

که یك خاطره شیرین از دوران جانبازیش اشاره می كند و می گوید:

در عملیات كربلای5 فرمانده گروهان حر از گردان حضرت علی اكبر بودم.  دو روز

به عملیات كربلای5 مانده بود بچه های گردان برای توجیه ماموریت محوله به گردان

(كه توسط قائم مقام لشكر برادر بزرگوار آقای كاشانی طرح شده بود) به محوطه ستاد

لشكر رفته بودند عده معدودی از برادران در محوطه گردان باقی مانده بودند اینجانب با

توجه به وضعیت روحی ام ـ كه خداوند توفیق و لیاقت شهادت ارزانیم نداشت ـ بالاجبار

 جهت غسل شهادت به طرف صحرائی موجود در اردوگاه شهید اجاقلو رفته بعد از

اتمام استحمام به محوطه گردان برگشته و سر راه  با شهید جعفر طایفه باقرلو مواجه

شدم. بعد از احوالپرسی، از حال و هوای عملیات از او پرسیدم شهید برگشت به من

گفت: در این عملیات خداوند تبارك تعالی دوبار توفیق جانبازی از ناحیه سر به شما

ارزانی خواهد داشت كه باعث ریخته شدن قسمتی از گناهانت خواهد شد.  عملیات

كربلای5 كه شروع شد اینجانب در مرحله اول از ناحیه صورت و در ادامه عملیات

كربلای5 از ناحیه سر مجروح گشته و در بیمارستان كاشانی اصفهان بستری شدم. بعد

 از مداوا ، وقتی كه بهوش آمدم یادم افتاد كه شهید والامقام جعفر طایفه باقرلو فرموده

بود كه شما در عملیات دوبار از ناحیه سر مجروح خواهی شد. خداوند چنین توفیقی را

شامل حال اینجانب گردانده است. فهمیدم كه به استناد آیه قرآنی ((شهداء در قهقه مستانه

شان و در وصول شادیشان عند ربهم یرزقونند))

 

خداوند به این برادر بزرگوار  در روز رستاخیزجزای و پاداش شهدا ی بدر واحد را عنایت فرماید(آمین)




[ جمعه 21 آبان 1389 ] [ 12:40 ق.ظ ] [ بهمن ]

به نام او که هرچه داریم زاوست

شهادت دو کبوتر حرم امام حسین (جعفر ومهدی)

از زبان جانباز جنگ تحمیلیبرادر چهره‌آرا:

 

بچه‌ها بعد از «عملیات کربلای 4» به اردوگاه «لشگر عاشورا» (واقع در جادة خرمشهر – اهواز) آمده بودند و مشغول استراحت بودند. بعد از 2 روز از آمدن بچه‌ها به اردوگاه، برادران شهید مهدی امینی و جعفر طایفة باقرلو به اردوگاه آمدند و به جمع بچه‌ها پیوستند که از طرف بچه‌ها مورد استقابل گرم قرار گرفتند. شب هنگام با برادران گردان همگی برای عام کردن به دزفول (اردوگاه) رفتیم. شب همان روز همگی در مسجد گردان جمع شده بودیم و برادر شهید مهدی که به تنهایی در گوشه‌ای نشسته بود، آمد و شروع به صحبت کرد و در ضمن صحبتهایش گفت که این دفعه من و جعفر حتماً شهید خواهیم شد. همچنین گفت که این مطلب را به بچه‌ها بگو، هر کس بخواهد امام زمان(علیه‌السلام) را ببیند، حتماً می‌تواند و این مطلب را طوری گفت که مو بر بدن آدمی سیخ می‌شد و بعد در ادامة صحبتهایش اشاره به دیدار خود با امام زمان(علیه‌السلام) کرد و جریان را این طور شرح داد:

«دو روز به عملیات یا مهدی » (که در ادامة «عملیات والفجر هشت» انجام شد) مانده بود که به قلبم الهام شد حتماً امشب آقا امام زمان(علیه‌السلام) تشریف خواهند آورد و من زیارتشان خواهم کرد. از عصر همان روز خودم را آمادة زیارتشان می‌کردم. از بچه‌ها عطر گرفته بودم و مثل هر روز در کنار درخت نشسته بودم. مشغول راز و نیاز بودم و جعفر هم در طرفی همین طور مشغول عبادت و گریه و راز و نیاز بود. (برادر شهید جعفر نیز قبلاً لیاقت دیدار با امام زمان(علیه‌السلام) را پیدا کرده بود.) حدود یک ساعت می‌شد که من مشغول بودم و بسیار اشک ریختم. اما آقا امام زمان(علیه‌السلام) را نتوانستم ببینم. ولی مطمئن بودم که حتما امشب آقا امام زمان(علیه‌السلام) خواهند آمد. برخاستم و با خود گفتم بروم و بخوابم حتماً در عالم رؤیا امام را ملاقات خواهم کرد. رفتم و خوابیدم. بعد از یک ربع ساعت که از خوابیدنم می‌گذشت، در عالم رؤیا آقا را دیدم که به منطقه آمده بودند و نگاه می‌کردند و گریه می‌کردند. صبح که بیدار شدم پیش جعفر رفتم. او برایم گفت که مهدی تو زود رفتی و بعد از رفتن تو آقا آمد. جعفر، آقا را علناً دیده بود و دقیقاً عین خوابی را که من دیده بودم، در حالت علنی او دیده بود و برایم توضیح می‌داد. »     

 

شهادت دو زائر دلخسته:

وقتی علمیات کربلای 5 شروع شد گردان ما در منطقه مشغول پیشروی بود. به یک منطقة بسیار حساس رسیدیم که آنجا دشمن در حال فرار بود و ما با آنها درگیر شدیم. جلو آنها را سد کردیم و در بینشان قرار گرفتیم. در این حین مهدی و جعفر به آنجا رسیدند و من تعجب کردم که چطور آنها تا آن وقت شهید نشده بودند.

مهدی به شدت مجروح شد و خون زیادی از او می‌رفت.وقتی من بالای سرش رسیدم، دیدم که مهدی در حال ذکر گفتن است به محض دیدن من پرسید که جعفر شهید شده است یا نه و من گفتم بلی و او گفت: «الحمد الله، الحمد الله» و بعد شهید شد.

 

 

خاطرات برادر رزمنده علی مصطفائی درباره ی شهادت مهدی :

 

من در مورد کسی صحبت می‌کنم که زبانم از مدحش قاصر است، ما افتخار می‌کردیم که او دوست ماست. هم در درس موفق بود و هم در نبرد با دشمن کافر و من می‌خواهم آخرین خاطراتی را که با او داشتم مطرح کنم. گردان علی اکبر قبل از ما وارد منطقه درگیری شده بود ما نیز به آنها ملحق شدیم در حین درگیری سنگین با دشمن احساس کردم یک نفر در فاصله بیست متری ما تا ارتفاع یک متری بالا رفت و بعد افتاد. من نفهمیدم مهدی است. آن حالت را که دیدم خیلی ناراحت شدم.

خواستم بروم و ببینم کیست ولی موقعیت طوری شد که از یادم رفت و بعد موقع رد شدن متوجه شدم یک نفر مرا صدا می‌زند گفت: علی. گفتم مهدی تو هستی؟ گفت: آری. وضعش را که دیدم خیلی ناراحت شدم. مچ پاهایش کاملاً زخمی بود و از ناحیه دستهایش فقط گوشتش باقی مانده بود و استخوانهایش شکسته وآویزان بود و یکی از چشمهایش کور شده بود ولی روحیه وی مرا کاملاً متعجب کرده بود. لحظه‌ای که او را دیدم در حالت تبسم و خنده بود اکنون نیز آن حالت خنده او از نظرم محو نمی‌شود. تعجب کردم به خودش هم گفتم چگونه در این حال می‌خندی؟ چون ما برادران زخمی رزمنده را دیده‌ایم که خیلی ناراحت می‌شوند ولی او اصلاً احساس درد نمی‌کرد و شاداب بود. چون یک نارنجک داخل سنگرش افتاده بود پوستش و محاسنش نیز سوخته بود ولی روحیه‌اش عجیب بود.درحالی که چندین درد را با هم داشت، وضع پاها و دستها  سوختگی بدن، در اینجا خنده‌اش جای ﺗﺄمل دارد و خیلی مهم، این خنده برای چه بود؟ حتماً آرزویی داشت و به آن رسیده بود، می‌خندید و الا کسی در آن لحظه و با آن حالت، قدرت خندیدن ندارد و او چون به آرزویش رسیده بود می‌خندید. عاشقی بود که به معشوق علاقة داشت و رسیده بود و لذا حالت تبسم داشت. در این حالت برایم گفت<سردم هست بادگیرم را تنم کن.> جواب دادم: <مهدی جان، اگر تنت کنم می‌ترسم دستت قطع شود (چون آویزان بود) و من نمی‌توانم.> من خود را تقریباً گم کرده بودم. برخلاف او که می‌خندید. گفت: <طوری کن که سردم نشود، روی شانه‌ام بکش.> من نیز این کار را کردم. در این حالت چون درگیری شدید بود و تانکهای دشمن به جلو می‌آمدند صورتش را بوسیدم و حدود 20 متری از او فاصله گرفتم، بعد از مدتی که برگشتم دیدم صدای <یا مهدی >  می‌آید و بعد از من برادران دیگر صدای <یا مهدی > او را شنیده بودند تا اینکه شهید شد.

و چون هر لحظه شهیدی بر خاک می‌افتاد و درگیری شدید بود مشکل بود که لحظات آخرشان را درک کنیم و زمزمه‌های آخر را بشنوم ولی بالاخره خدا را سپاس می‌گویم که چند دقیقه آخر عمرش را درک کردم و لحظه‌های شهادت او را تا حدی دیدم. بالاخره بعداً من برگشتم و دیدم که شهید شده است. خواستم هدیه‌ای بعنوان یادگار از او به خانواده‌اش برسانم. گشتم و قرآن کوچکی یافتم آن را برداشتم و با خود آوردم. در راه هم زخمی شدم ولی همه سفارشم این بود که کوله‌پشتی مرا بچه‌ها با خود ببرند تا قرآن مهدی را بتوانم به خانواده‌اش برسانم. من از پدر و مادرش می‌خواهم به او افتخار نمایند. او فقط برای رضایت خداوند می‌کوشید. حتی در درسهایش، در دعاهایش کاملاً اخلاص داشت و خاطراتی که از او دارم همگی خاطرات خوب و درس گرفتنی است.

 

روحشان شاد ویاد ورزمشان ماندگار باد


از راست:شهید جعفر طایفه باقرلو-احمد چهرارا- شهید مهدی امینی

شهیدان مهدی و جعفر






[ پنجشنبه 20 آبان 1389 ] [ 11:43 ب.ظ ] [ بهمن ]

به نام او كه هرچه داریم زاوست

شهید كاظم حجازی ،فرمانده ی گردان علی اكبر ،لشكر 31عاشورا

وصیت نامه ی شهید حجازی با تلخیص:

....به آنها بگویید در شرایطی كه جهان وهرچه كه در آنست مال خدای ماست وشما نمایندگان وخلیفه الله هستید .آیا زیبنده  وشایسته است در جهان عدل خداوندی ،عده ای ظالم وعده ای مظلوم ،عده ای مستكبر وعده ای مستضعف باشند وما باشیم ودم فروبندیم؟

دنیا ومافیها مال ماست چرا كه مال خدای ماست وامروز به میمنت صفیر گلوله های شما حكومتهای پوشالی شرق وغرب باید صحنه ها رابرای حكومت های حاكمان الهی خالی كنند زیرا كه سپاه محمد (ص) به امامت روح خدا وبت شكن عصر می آید.

از تعلقات دنیوی كه از مسیر در ملكون اعلی باز می دارد اجتناب كنید فقط اسلام را فریاد بزنیدوبه خصم دون نهیب بزنید كه ای دون صفتان از سنگ اندازی به اقیانوس عظیم الهی انسانهای اسلام دست بردارید وگرنه هر سنگ شما موجی خواهد بود كه در نهایت كل هستی شما را در تلاطم امواج خود غرق كرده وخودش به ساحل نجات خواهد رسید.ان شاء الله

به آنها بگویید تا بگذارند رسالت انسانی واسلامیمان را كه همانا در بدو خلقت با خدای خویش عهد بسته بودیم (الست بربكم قالوا بلی...)به سر منزل مقصود برسانیم واگر در این رفتن  وباریدن تركشها وگلوله های شما ما را در رسیدن به مقصد ومقصود سرعتمان می بخشد ما كلام گهر بار امام عزیزمان را زمزمه خواهیم كرد كه ما سینه هایمان را برای سر نیزه ا (گلوله ها وتركشهای )شماآماده كردیم اما برای خضوع در مقابل شما هرگز !!!

در خاتمه از خدای بزرگ پوزش می طلبم وبر گذشته ی  رقت بار خویش اشك تاسف می ریزیم وخدا را به فریاد می خوانم كه تا تصمیم واراده خودش بر این امر استوار نگردد مرا دراین جمهوری مسئولیتی ندهد اما می دانم خدایا مسئولیت  مال افرادی است كه لیاقت وشرافت دارند لهذا خدایا از تو لیاقت وشرافت می خواهم تا فردی مسئول واقعی بوده باشم تا بتوانم گذشته ی خویش را جبران كرده باشم .

از خدای خویش طلب آمرزش دارم وتصمیم جدی گرفته ام تا خود را تزكیه نكرده ام از عامل مجاهدت بودن برای 300 نفر نیروهای اسلام خوداری كنم واقعا وحشتناك است لحظاتی كه باید در برابر خدای خویش جوابگوی این نكته باشم كه چگونه به خودم اجازه می دادم تا سرنوشت 300 نفر رادر میادین جبهه وجنگ بدست گیرم وحقوق طبیعی خودم بدانم زیرا كه شاید خودم را فردی مجرب وتجربه دیده می دانسته شناخته ام  تا وسیله ای در جهت راهنمایی آنها به گشودن راه خدا باشم.

اگر خداوند متعال توفیق شهادت داد حتما شفاعت .... راپیش خدا خواهم كرد اگر شهید شدم در مزار شهدا ی خوی دفنم كنید واگر زبانم لال به اجل طبیعی مردم واز دنیا رفتم كه آن روز بد ترین روز من است از بنیاد شهید بخواهید تا امروز كه مرا به عنوان جانباز انقلاب می خوانند اجازه بدهند در قسمت وقطعه ی دیگری از مزار شهدا دفنم كنند واگر اجازه نشد با اجازه ی پدرم در هر كجا خواستند دفنم كنید (هیهات من هذا الیوم)

                 والسلام علیكم ورحمه الله بركاته

 از راست :رزمنده مرحوم غلامعلی ملاقاسمی - شهید پرویز بقایی -شهید كاظم حجازیفر - شهید محمد معصومی 

شهید كاظم حجازیفر - رزمنده مرحوم غلامعلی ملاقاسمی

روحشان شادو رزمشان ماندگار باد

 




[ سه شنبه 27 مهر 1389 ] [ 11:20 ق.ظ ] [ بهمن ]

به نام او كه هرچه داریم زاوست

وصیت نامه ی شهید منصور امید :

.......در بین ما كسانی پیدا می شوند كه معنی شهید شدن را نمی دانند ومی گویند برای چه اینها شهید می شوند؟!

اینها شهید نمی شوند ،برای منافع شخصیی شما ،كه به فكر خودتان هستید وبغیر از خودتان ،دیگران را نمی پسندید!

اینها شهید می شوند وآن گونه ا فراد مثل اهل كوفه هستند.اگر دوست ،فامیل یایك شهید ی كه نمی شناسید ،به شهر ما بیاورند تحولی اندك در ما ایجاد می شود وكمی گریه وناله می كنیم كه بعد از مدتی از یاد می رود وفراموش می كنید كه ما نیز یك دوست ویك فامیل ویك شهیدی در شهر خودمان داشتیم كه چنین وصیت هایی به ما كرده بود و..

برادران من !خانواده ی شهدا را دلداری دهید چونكه شهادت اعضاء خانواده سخت ودشوار است،این كار به عهده ی برادرانی كه اسمشان حزب الله گذاشته اند است.

وصیت من به افرادی است كه درپشت میز می نشینند وبیت المال در اختیار آنهاست.

بدانید این میز به منزله ی یك شیطان استوهركس وهر فردی را گول می زند .كارهایتان را خالصانه كنید وآنها را از روی ریا انجام ندهید .

ای جوانان جامعه!ای برادر من ! اگر چنانكه راه ما را ادامه نمی دهید لااقل در جامعه خودت فساد مكن اگر به فكر خودت  هم نیستی به فكر این خانواده ی شهدا ورزمندكان باش كه وقتی می بینندفسادی در جامعه است ناراحت می شوند.

ای جوانان اگر نمی توانید شهوت خدا را كنترل كنید،ازدواج نمایید تا فساد در جامعه كم شود .

توصیه می كنم هر وقت ،وقت پیدا كردید در گوشه ای از اتاق تاریك بنشینید وفقط پنج دقیقه به آخرت فكر كنید با خود بگویید خدایی كه ما را آفریده بعد از این دنیای فانی ما را به كجا برد وما به كجا خواهیم رفت سرنوشت ما در آن دنیا چه خواهد بود.

اگر مقدور باشد قبری در حیاط خانه بكنید ودر داخل آن بنشینید و بیندیشید كه همانا این عمل به روح شما خیلی تاثیر خواهد داشت .

به فكر فقیران ومستمندان  جامعه ی خود باشید ویار وغمخوار آنها باشید مشكلات آنها را به هر نحوی كه بشود بر طرف كنید.

نماز های خود را در اسرع وقت بخوانید ودل از خدا نكنید .چون كه اوست همه ی عیب ها ونقص ها ی مارا پوشانده است.

در بخشش لذتی است كه در انتقام نیست.

وحلالیت از  پدر ومادر م وبرادران و فامیل ها را دارم كه به بزرگواری خودشان مرا حلال كنند.

قبر مرا مثل عادل عظیم خوانی بكنید وبه جای عكس من ،دعای فرج آقا امام زمان (عج)

را بگذارید.......

                       والسلام علیكم ورحمه الله بركاته

                             منصور امید 25/2/66

روحش شاد ویاد ونامش جاوید ورزمش ماندگار باد

 




[ دوشنبه 26 مهر 1389 ] [ 09:05 ق.ظ ] [ بهمن ]

به نام او كه هرچه داریم زاوست

شهید عبد الرحمن آصفی ،فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی  نقده

تاریخ تولد 1342 شهرستان خوی   تاریخ شهادت: شب شنبه 4/6/1362ساعت 11

 محل شهادت :نقده توسط عناصر پلید واز خدا بی خبر كومله ودموكرات

پس از حمد وثنای خداوند یاری كننده وراهنمای صالحین ودافعان حق وآرزوی پیروزی رزمندگان اسلام ونابودی كفر صدام متجاوز وبرقراری پرچم سبز لا اله الا الله.

اولین پیامم به ملت های مسلمانی كه در دنیا وكشورخودمان در آخر به همشهریان است.

اینكه شما را قسمتان می دهم به خداوند تبارك تعالی همان طوری كه من جانم را برای اسلام فدا می كنم از كمك ویاری دین ورهبری امام به عنوان حزب الله خسته نشده وتبلیغ اسلام را به هرنحوی كرده وهمیشه در افشای منافقان داخلی ودستگیری آنها به عنوان اطلاعات 36 میلیونی اقدام نمایید كه دنیا مسافر خانه ای است كه باید از آن برویم وماندنی نیستیم واز خواهران مسلمان در خواست دارم با حجاب خود وتربیت فرزندان به عنوان سرباز امام زمان (عج)كوشا باشندوفرزندانشان را برای رفتن به مساجد وارگانهای انقلابی تشویق كنند .

واز ملت شهرمان به صورت حتم تقاضا دارم شما را به پروردگار عالمیان وشما را به خون شهدا قسم می دهم اگر می خواهید در شهر خوی یك قدم مثبت در راه اسلام بردارید برای رضا الله   كمك كنید وامام جمعه را تعیین كنید وتوسط مسئولین بالا واز طریقی كه رضا الله باشد پشتیبان روحانیت باشید ورهبر وروحانیت و ملت مستضعفان اسلام در ایران نور چشم شهدا ورزمندگان را تنها نگذارید واز هسته های مقاومت وجبهه ها حمایتان را قطع نكنید.

و......... در مجلس ترحیم توسط سپاه به برادرم ابراهیم یك قبضه كلاش بدهید تا مردم بدانند اگر سلاح من از دستم افتاد برادرم آن را برداشته وبه جبهه در مرحله ی بلوغی اعزام خواهد شد.

هدف از اعزام به جبهه اصلاح خود بوده وهمچنین جنگ در راه حق علیه باطل ودر صورت لیاقت به لقا الله رسیدن.وصیت نام را باعجله نوشتم .امام زمان ورزمندگان اسلام را دعا كنید .آرزوی شهادت دارم.اجركم عندالله-عبد الرحمن آصفی

روحش شاد ویاد ونامش ماندگار باد

 




[ پنجشنبه 28 مرداد 1389 ] [ 11:53 ب.ظ ] [ بهمن ]

به نام او كه هرچه داریم زاوست

شهید اسماعیل شهبازی متولد:1343 صادره از چورس تاریخ شهادت:66/12/26

عملیات بیت المقدس2

 

من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا.. علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلو تبدیلا

حمد و ثنا به درگاه بی نیاز خالق هستی كه ثنا گویان عالم از تمجید او عاجزند و سلام و درود بر پیامبر عظیم الشان و امام معصوم كه خداوند آنها را پیشوا و رهبر و هادی بندگانش قرار داد و سلام و درود بر پیشوایان دین علی الخصوص حضرت امام خمینی سلام ا... كه همچون رسول خدا علیه طاغوت قیام كرد و دنیا را متوجه اسلام ناب محمدی(ص) نمود و الحق در این راه پیروز شد و سلام به روان پاك شهیدانمان كه در ركاب حسین زمان با شهادت معنی دارشان شعار كل یوم عاشورا و كل ارض كربلا را عینیت بخشیدند و چه خوب معامله ای با خدایشان كردند و سلام بر رزمندگان همیشه پیروز اسلامی كه خدا یادشان باشد و یاریشان كند.

اینجانب اسماعیل شهبازی كه چند بار توفیق همراهی با رزمندگان را داشتم و تركیب كلمات و جملات را از آنان یاد گرفته ام، اكنون كه عازم عملیاتی دیگر هستیم و می رویم كه بار دیگر در كنار حماسه آفرینان غیور اسلام شاهد فتحی دیگر باشیم، بر خود لازم دانستم كه با قلم شكسته و بیان نارسایم وصیت نامه ای بنویسم. چرا كه قدر مسلم در هر عملیاتی شهیدانی داریم و تو، خدا را چه دیدی شاید مشتری گنهكار باشد و ناله جانسوزم را در میان رزمندگان در شبی تاریك در خطوط مقدم جواب دارد از طرفی از خدا تمنای پیروزی رزمندگان را دارم در هر حال این سنت خوش رزمندگان روزگار داشته باشد و به لحاظ عجله ای كه دارم در سه بند وصیتم را خلاصه می كنم.

 

شهید اسماعیل شهبازی

 

1ـ ای عزیزان من، اسلام و امام را تنها نگذارید و عزت نفس داشته باشید و خانواده شهدا و اسرا و رزمندگان را عزیز دارید كه خدا را عزیز می دارد. سراپا گوش به فرمان خمینی باشید و برای طول عمر آن عزیز دعا كنید نمی دانم چطور مطرح كنم ولی می گویم اگر روزی او از میان شما رفت خیلی دقیق باشید كه اگر خدای ناكرده به اسلام در ایران صدمه برسد، جنایت دشمنان اسلام هزاران بار بدتر از جنایت آل یزید خواهد بود كه بر آل پیامبر كردند و عمده حرفم با افراد بی تفاوت است.

2ـ عرض سلامم را به تك تك افراد پایگاه چورس برسانید بگویید ای برادران من، خواهشم از شما این است كه هیچ وقت از نماز از نماز از نماز... فاصله نگیرد. چون فلسفه كار ما پیاده شدن احكام نماز واقعی است در دعاها و عزاداریها و مراسمات شركت كنید و مسجد را خالی نگذارید متحد و تفیق باشید و اختلاف جزئی را با مشورت بزرگترها فوری حل كنید در حفظ فضای معنوی پایگاه كوشا باشید و آنجا را مقر حزب ا... قرار دهید چرا كه خانواده شهدا به این مكانها دل خوشند. همدیگر را دوست دارید. مثل مجاهدین صدر اسلام. اگر روزی اسرای ما برگشتند سلامم را برسانید.

یاران چه غریبانه رفتند از این خانه/ هم سوخته شمع ما هم سوخته پروانه

3ـ اما پدر و مادرم بعد از دست بوسی تان عرض سلام و ادب دارم به این خاطر حرف آخر را با شما می زنم كه اولاً اسلام و مسائل آن و امام از شما عزیزتر است در ثانی علاقمند هستم حرفم را به یاد شما عزیزان كه عمری در تربیت من در خانواده ای هر چند فقیر اما معنوی تلاش كرده اید من اگر رزمندگان باشم و عاشق شهادت. همه را مدیون تربیت صحیح شما هستم پدر جان با مادرم مهربان باش و او را احترام كن درست است كه در زندگیم با ادب یا وقت آن را پیدا نكردم كه به شما در مقابل آن همه دلسوزی و زحمتهایتان خدمتی انجام بدهم اما امیدوارم كه شهادتم مایه سربلندی شما در این جهان و آخرت باشد در خبر شهادتم بی تابی نكنید چه جنازه ام بدست شما برسد یا مفقود شده باشد برادرانم و خواهرانم همیشه در زندگینامه به یاد خدا باشید و حرمت دین خدا را از همه جهت حفظ كنید و شما را بیشتر به خواندن نماز و قرآن و عمل به احكام اسلام سفارش می كنم در جامعه طوری حركت كنید كه از شما درس ادب بگیرند و از همه شما عزیزان یعنی خانواده ام و دیگران حلالیت می طلبم، ناراحت نباشید كه همه چیز ما فدای اسلام عزیز باشد. دیگر عرضی ندارم و شما را به خدا می سپارم.

اسماعیل شهبازی 66/12/20




[ چهارشنبه 23 تیر 1389 ] [ 11:56 ب.ظ ] [ بهمن ]

به نام او كه هرچه داریم زاوست

شهید  سیداحمد فتاحی،متولد1339 روستای ممش خان خوی شهادت :عملیات بیت المقدس 1361

دعای شهید

خدایا، سستی، شهوت، تكبر، خودپرستی، بت پرستی، حرص، طمع، حیله گری و فساد را از روحم دور بدار و خودت به جای آنها بر روح من حكومت كن.

خدایا! مرا به راه راست هدایت فرما.

خدایا! این روح تشنه مرا از آب زلال پاكی سیراب كن.

خدایا! نگذار به سوی ناپاكی ها بروم.

خدایا! این روح آتش افروزم را سرد كن تا در منجلاب مادیات گرفتار نشود.

خدایا! به من فرصتی بده كه بر نفس شیطانی ام، غلبه كنم و هیچ وقت در مقابل آن تسلیم نشوم.

خدایا! مسلمین را به ریسمان پیوندی خود، نزدیك بدار و از تفرقه آنها جلوگیری نمای. آمین!

 

 

 

 

برگزیده ای از وصیت‌نامه شهید

من، در زندگی خودم آخرین ارزویم و درخواستم از خدا، شهادت است. نمی توانم آن احساسی كه در قلبم نسبت به اسلام دارم، روی كاغذ بیاورم. ولی فقط این را می گویم كه با آخرین درجه عشق، شهادت را قبول كردم و امیدوارم در لحظه مرگم هیچ وقت بر بی خودی مرگم، نگران نباشم.

این را بدانید، آگاهانه در این راه كشته می شوم و هیچ وقت به خاطر احساساتم و وطن پرستی و قوم پرستی، خودم را به كشتن نمی دهم مگر اینكه به خاطر ا... این كار را می كنم. هر كسی به خون شهیدان اعتقاد دارد، باید از امام پیروی كند؛ چون امام تنها رهبر مبتكر این زمان است و من عاجزانه از امام می خواهم از قاطعیتش در برابر شرق و غرب نكاهد و همیشه چون مولایش علی(ع)، بر سر این مستكبران فریاد بكشد.

اگر می خواهید روحم از شما راضی باشد، همان پولی كه صرف احسان می كنید در راه كارهای تولیدی به كار ببرید...

نمازهای قضایم را امیدوارم به جای آورده و فراموش نفرمایید. سید احمد فتاحی ـ 1359/9/29

 




[ چهارشنبه 23 تیر 1389 ] [ 11:41 ب.ظ ] [ بهمن ]

به نام او كه هرچه داریم زاوست

 وصیت نامه ی شهید پرویز بقایی:

بسم ا... الناصر المظلومین

ربّنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الكافرین

بنام ا... حافظ خون جوشان و مطهّر شهدای بخون تپیده و در گل نشسته از هابیل تا امروز و با عرض سلام به پیشگاه با اقدس حضرت ختمی مرتبت(ص) و جانشینان معصوم و مظلومش و با امید تعجیل در فرج مولا و امام عصر(عج) و طول عمر برای نائب برحقش بنیانگذار انقلاب كبیر اسلامی.سخنی با امت حزب ا... دارم من بعنوان یك پاسدار اسلام و پاسدار خون شهیدان می خواهم كه سنگرهای مساجد و نمازجمعه ها را همیشه مقاوم و مستحكم نگهدارند چرا كه دشمنان منتظر خارج شدن شما از صحنه هستند.

از مسئولین محترم تقاضا دارم كه عوامل ضد انقلاب را كه هر كدام پشت میزی را اشغال كرده اند و مردم را ناراضی می كنند و به دردهای مردم رسیدگی نمی كنند تحت نظر داشته باشند چرا كه پشتوانة انقلاب ما مردم است از دوستان و هم سنگری ها تقاضا دارم كه حرمت پاسداری خود را حفظ كنند و همیشه كار خود را برای خدا و در راه خدا انجام دهند.

در این مدت بعد از پدر و مادر، زحمات زیادی به معلمین و مربیان خود داده ام كه امیدوارم آنها مرا حلال كنند از كلیة معلمین محترم و زحمتكش كه در راه پیش برد اهداف انقلاب اسلامی رنجهای زیادی را متحمل می شوند در این دنیا ممكن است چیزی برای آنها نباشد اما اجر آنها با خداست انشاءا... ادامه دهنده راه شهداء خواهند بود.

اما پدر و مادر عزیزم كه نتوانستم برای شما فرزندی مفید باشم ولی این را نباید فراموش كرد كه من برای حفظ اسلام به جبهه آمدم و از شهید شدن من هرگز ناراحت نباشید شهادت تولد دیگری است برای عاشقان خدا.

اگر شهادت برایم نصیب شد و اگر جنازه ام بدستتان رسید بگذارید در روز جمعه صبح، دعای ندبه ای بخوانید و برای ظهور آقا امام زمان(عج) مهدی مهدی بگوئید در شهادت من ای پدر و مادرم گریة ضعف نكنید چرا كه هر فرزند ایرانی فرزند شما و پاسدار اسلام و این مرز و بوم است و سعی كنید گریه تان برای اباعبدا... و مظلومیت علی اكبر و علی اصغر و دیگر اصحاب و انصار او باشد. شهادت اگر برای ما قسمت شود، روزی خواهد بود كه حسین و حسینیان شهید شدند آری!

روز عاشورا كه حسین(ع) و72 تن از یاران باوفایش به گل نشستند هر كسی كه مكتبش حسینی است و رهبرش خمینی، مرگ برای او معنی ندارد پس در تشییع جنازة من نقل و نبات بپاشید مادر جان هنگام نوشتن این وصیتنامه در این فكر هستم كه آیا زینب وار و زینبیان زمانه رسالتت را بطور كامل انجام خواهی داد. مطمئنم كه مادر من از سایر مادران شهداء كمتر نیست.

انقلاب، انقلاب مستضعفین است و هركس اگر بخواهد در مقابل این انقلاب بایستد باید هلاك شود. از دوستان حزب الهی می خواهم در صورت امكان2 هفته در خانة ما دعای كمیل بخوانند مادر جان تو زینبی، باید زینب واقعی باشی. پدر جان تو حسینی باید مانند حسین باشی كه72 تن از یاران را داد و بر باطل تسلیم نشد. همة اینها امتحان است و هر كس به نوبه خویش، امیدوارم من و شما از این امتحان قبول شویم.

از برادرانم و تنها خواهر گرامی كه نتوانستم حق برادری را انجام دهم پوزش می خواهم. خواهرم حجابت را حفظ كن كه سیاهی حجاب تو از سرخی خون من كه بنده تر است و خود نیز توصیه كننده باش به این امر مهم. اگر لیاقت شهادت نصیبم گشت استوار باش و گریه مكن كه اگر ناراحت و محزون باشی روحم را آزرده خواهی كرد. سعی كن فرامین مادر را هر چند بیشتر اطاعت كنی و در همة كارها یار و یاور او باشی در دعاهایتان امام را فراموش مكنید. هر چه بیشتر قرآن بخوانید. در ضمن امیدوارم كه بی مهریها و اذیت های مرا ببخشی و حلالم كنی از برادرانی كه بخواهند راه مرا ادامه دهند باید از نماز شروع كنند و به فرامین قرآن عمل كنند و حافظ این انقلاب باشند.

در آخر از تمام دوستان و عموم عزیزانی كه مرا می شناختند طلب حلالیت می كنم. ضمناً هر چه دارم به مادرم دهید و حدود یك ماه نماز و یك ماه روزه قضا دارم آنها را انجام دهید.

التماس دعا ـ  پرویز بقائی




[ چهارشنبه 23 تیر 1389 ] [ 11:33 ب.ظ ] [ بهمن ]

به نام او كه هرچه داریم زاوست

فرمانده محور عملیاتی لشکرمکانیزه 31عاشورا(سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)

متولد 1336هجری شمسی روستای قریس شهرستان خوی ، شهادت: عملیات

كربلای  8حدود ساعت 9 صبح مورخه 22/1/66 یك تركش از ناحیه پشت سر اصابت

كرد ودوستانش متوجه شدند كه لب‌هایش تكان می‌خورد. خود را نزدیك كرده ویكی

گوشش را به جلوی دهانش برده.  كه می‌گفت مقاومت كنید، با من كاری نداشته باشید و جلو بروید

66/01/22ـ محمدقنبرلو                وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحیم و قاتلوهم حتی لا تكون فتنه

با سلام و درود برامام زمان (عج) و امام امت و همه خدمتگزاران دین و قرآن و با

آرزوی پیروزی نهائی قوای همیشه پیروز اسلام بركفر جهانی.

خدایا با بارسنگین گناه می دانم كه لیاقت شهید شدن را ندارم و خوف آن دارم كه با این

همه فشارها و مشكلات دنیا عاقبت قبولم نكنی و درپیشگاه رسول خدا و ائمه اطهار

وشهداء شرمنده شوم ولی ناامید از رحمت تونیستم و تورا به عزت و جلالت و به

مظلومیت علی و فاطمه(س) قسم، عاقبت امرم را با شهادت در راهت ختم به

خیربگردان ، عزیزان هرچه خواستم و تلاش كردم در این نوشته از وظیفه بگویم عاجز

ماندم و تنها به گوشه ای از آنچه كه دوستان و عاشقان خدا یعنی شهداء گفته اند اشاره

ای می كنم وبس.

برادران و خواهران مسلمان ما در مقطعی از تاریخ قرار گرفته ایم كه با عنایت و توجه

خاص خداوند تبارك و تعالی, اسلام عزیز و قرآن كریم حجابها دركنار زده و موانع و

سدها را درهم شكسته و بتها و بتخانه ها را درهم می كوبد . انجام این مأموریت سخت

است و درانجام آن میان آتش باید رفت و درخون شنا كرد، امااجرای فرمان خداوند

متعال شیرین است.

و ابراهیم مكلف به اجرای آن است و اسماعیلیها هم باید عاشقانه آمادة قربانی درقربانگاه

خود شوند و این امتحان سختی است و قبول شدن درآن به علم است و نه ثروت و مقام

بلكه بریدن از علایق دنیوی و پرداختن به وجهاد اكبر و اصغر است. عزیزان ,بزرگان

وروحانیت معظم اسلام ,و ای كسانیكه درمقابل این همه خونهای به نا حق ریخته شده

احساس مسئولیت می كنید ,دراین شرایط اسلام عزیز حساس ترین لحظات تاریخ خود

را پشت سرمی گذارد و تمامی ایمان درمقابل تمامی كفر قرارگرفته است و دراین

مبارزه نابرابر پیامبراسلام (ص) و ائمه طاهرین نظاره گر نبرد بی امان و مقاومت بی

دریغ شما هستند و بدین جهت امام امت, ندای هل من ناصر ینصرنی سرمی دهد و

تكلیف همه را روشن می سازد. چطور می توان ساكت نشست درحالیكه دل امام

عزیزمان از دست طلحه و زبیرها و عافیت طلبان به درد می آید و با امت همیشه بیدار

اسلام درد دل می كند و آنان را به كمك اسلام می طلبد .چطور ممكن است انسان شاهد

شهادت و سوختن پیكر مطهر باكریها باشد و خود گوشه ای بنشیند و در پی مقام و

زندگی و رفاه باشد.

 

عزیزان اسلام و ای كسانیكه بعد از تولد اولین پیامی كه به گوشتان خوانده اند الله اكبر و

لا اله الا الله بوده ,به یاری اسلام بشتابید و با آتش سلاحتان بردهان صلح طلبان و عافیت

طلبان بكوبید و ذلت خواری را برآنان بگذارید و عزت و شرف و لقاءاله را خود

انتخاب كنید.بدانید كه دراین لحظات سرنوشت ساز كوچكترین غفلت و بی تفاوتی،

مساوی با شكست اسلام است و آن روز، روز مرگ ماست و خشم و غضب خداوند

قهار پاداش ما. امید است ان شاء ا... تعالی با ایثار و فداكاری دلیرمردان سپاه اسلام, ا

مدادهای غیبی و توجهات خاص خداوندی همچنان شامل حال انقلاب اسلامی باشد.

برادران پاسدار و ای پرچمداران نبرد حق علیه باطل ,با گامهای استوار و با توكل

هرچه بیشتر بر دشمن بتازید و در بیعت خود با امام ثابت قدم باشید و دراجرای فرامین

امام اولین كسان شما باشید و همچنان دربرابر توطئه های شرق و غرب سپرباشید و

بدانید شما بهترین كسان برای پاسداری از انقلاب اسلامی هستید.

پدر و مادر مهربانم، سلام برشما، سلام بر بزرگی ها و محبت ها و مشقتهای شما، بدانید

كه عالم همه درمحضر خداست و همه از آن اویند و به سوی او رجعت خواهندكرد اما

بعضی ها توشه ای به دست دارند و بعضی با دست خالی می روند. عده ای به لقاء ا...

می رسند و عده ای دیگر به اسفل السافلین سقوط می كنند, به هر ترتیب همه باید بروند.

اما چه بهتر از این كه در راه بروند. عزیزانم با اینكه در دوران كودكی به علت نادانی

و در دوران بلوغ به جهت مقتضیات زمان و اصلی بودن جنگ نتوانستم به شما خدمتی

بكنم و همیشه موجبات ناراحتی شما را فراهم كرده ام عذر می خواهم و امیدوارم مرا

حلال كنید.

پدر و مادرگرامی خدای را شكر كنید كه تنها یك پسر داشتید و آن را در راه خدا و

برای حفظ دین قربانی دادید و این افتخار بزرگی است برای شما.

خواهران عزیز، قوی باشید و درمقابل دشمنان اسلام همانند شیر بغرید و به زینب كبری

شیرزن كربلا اقتدا كنید و همیشه و درهمه حال با حجاب باشید و ارتباط خود را با خدا

قوی كنید، به نماز و سایر واجبات و مستحبات بیشتراهمیت بدهید كه سعادت شماست.

اما همسرم, راضی به رضای خدا باشید و برخداوند متعال توكل كنید و باصبر و

بردباری به جنگ مشكلات و ناملایمات بروید و سرگذشت و زندگی توأم با مشكلات

طاقت فرسای اولیاء خدا را مطالعه كنید و بدانید كه خداوند متعال دوست دارد بندگان

خوب خود را در كوره آتش مشكلات آبدیده كند و پاك به حضور بپذیرد . شما نیز سعی

كنید بنده خوبی برای خداوند تبارك و تعالی باشید ان شاء ا... امیدوارم مرا حلال

كنید ,نتوانستم درجهت رفاه شما كاری انجام دهم.

اما مطلب مهم در رابطه با ثمرة ازدواجمان یعنی علی و حسین است كه نگرانی من از

جانب آنها است، آنهم بعد تربیتی و انسانی فرزندانمان هست كه با توكل برخدای متعال

بكوشید تا آنان را تربیت الهی بكنید. باید احكام اسلام و محبت چهارده معصوم علیه

السلام در سلولهای بدن آنها نفوذ كند و از كودكی با قرآن و مسائل شرعی آشنا شوند و

قرآن را خوب یاد بگیرند و به مساجد بیشتر بروند و در دعاها شركت كنند كه سعادت

آنها دراین است. درادامه تحصیل علی و حسین بكوشید و تا می توانند ادامه تحصیل

دهند. در مصاحبت ها و دوستان آنها دقت كنید كه با افراد ناباب معاشرتی نداشته باشند،

امیدوارم كه علی و حسین شیعه و روهرو راستین حضرت علی علیه السلام و امام

حسین علیه السلام باشند. ان شاءا... .

از تمامی دوستان و فامیل و كسانیكه برگردن حقیر حق دارند طلب عفو می كنم و توفیق

همگان را درخدمت به اسلام و قرآن از خداوند متعال مسئلت دارم.

به امید فتح كربلا و قدس به دست توانمند سپاه اسلام.

 

 





[ جمعه 18 تیر 1389 ] [ 01:41 ق.ظ ] [ بهمن ]

به نام او كه هرچه داریم زاوست

شهید حجت فتوره چی فرمانده محور عملیاتی لشکرمکانیزه 31عاشورا(سپاه پاسداران

انقلاب اسلامی) متولد 1337 خوی شهادت :مرحله دوم عملیات والفجر 4

62/07/28ـ حجت فتوره چی

شهید فتوره چی بارها می‌گفت: خدا نكند حجت با گلوله كلاش و تركش شهید بشود.

حجت باید با گلوله توپ كشته شود. و الا آبرویم می‌رود.[وچنین هم شد:در مرحله دوم

عملیات والفجر 4 سراغ وی را از حمید باكری گرفتند و حمید آقا با دست به محلی كه

پر درخت بود اشاره كرد و گفت شاید آنجا باشد. چون بی سیم اش قطع شده بود ..تا

اینكه سر بی بدن او را پیدا كردند. بدنش متلاشی شده بود و قابل جمع كردن نبود.]

فرازی ازوصیت نامه ی سردار:

بار الها روز اوّل ماه محرّم است با چشمانی گریان و با گامهایی لرزان و روحی پر

التهاب جهت طلب عفو و به امید رضایت رو به درگاهت ایستاده ام خود می دانی برای

چیست ولی می خواهم با زبان ناله بگویم.خدایا من بغیر تو کسی را ندارم،تویی صاحب

من،تویی خالق من،تویی معبود و امید من،تویی که درهایت به تمام توبه کنندگان باز

است،خدایا توبة مرا بپذیر،خدایا بیامرز مرا به گناهانی که از من آگاهتری،ببخش مرا به

پیمانهایی که با تو بستم و لیکن بدان عمل نکردم خداوندا تو را به عزّت و شرف خانم

فاطمه زهرا(س)از گناهانم بگذر.


عجب روزی قلم به دست گرفته ام،روز اوّل محرّم،ماه پیروزی خون بر شمشیر،ماه

نشانگر حماسه های اسلام،ماه شهادت سرور شهیدان حسین ابن علی؛

السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح الّتی حلّت بفنائک السلام علی الحسین و علی 

علی بن الحسین وعلی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

یا ابا عبدالله سه سال است که با دیگر پاسداران در جبهه ها از اسلام دفاع می کنیم و

بوی کربلایت رزمندگان را دیوانه کرده است.

یا حسین مظلوم چقدر هستند کسانی که مثل من منتظر آزادی حرم پاکت هستند و چقدر

از رزمندگانی در این مسیر در آرزوی دیدنت به خون خود غلطیده اند.

یا امام حسین خیلی آرزو دارم که در کنار حرمت،حرم شش گوشه ات،برای مظلومیّتت

و مصیبتت در عاشورایت گریه و زاری کنم باری برای دومّین بار و این بار صدای

«هل من ناصر حسین»در دشتهای ایران طنین افکند و یاران خود را دوباره طلبید،پیر و

جوان از تمام نقاط به این ندا لبیک گفت من هم یکی از مشتاقان،برای رضای خدا در این

دشت سرازیر شدم،خود می دانستم که لایق نیستم ولی به خودم فشار آوردم که شاید از

این ندا بهره ای داشته باشم،در این دشت خونین دفعاتی پاهایم سست شدند که فقط با یاد

خدا و به یاد تشنه لب کربلا و یاد مادران جگر سوخته شهداء و یاد ناله های یتیمان

شهداءدوباره مرا بقرب الهی بلند کرد.

«الا بذکر الله تطمئن القلوب»

 

خدایا من برای رضای تو به این هجرت قدم گذاشتم،تو هم در این هجرت راهنمایم

باش.ملّت عزیز و از جان گذشته اسلام بخود آئید که مبادا از خدا غافل باشید و جبهه ها

را فراموش کنید تازه اوّل کار است،رهنمود امام عزیزمان را به یاد آورید که

فرمودند:راه قدس از کربلا می گذرد.

خودتان را برای آزادی کربلا و قدس عزیز آماده کنید،که شهداءدر انتظار خبر پیروزی

هستند،بدانید که با جبهه آمدنتان لرزه بر اندام ابر قدرتها می اندازید و خدا و آقا امام

زمان(عج)را از خودتان راضی و خشنود می کنید.

یار و یاور حسین زمان خمینی بت شکن باشید،در نماز جمعه ها و دعای کمیل ها برای

رزمندگان و جنگ بیشتر دعا کنید،روحانیت متعهّد را یاری نمایید که تنها قشری است که

به شرق و غرب وابسته نمی شوند،از تهمت و افتراءبپرهیزید که آفت انسان است،سعی

کنید همیشه امر به معروف و نهی از منکر کنید،به نماز و دعاهایتان تکیه کنیدکه عامل

پیروزی بر نفس است،سپاه پاسداران این نهاد جوشیده از ملّت را حمایت کنید.

در آخر برای خودم طلب عفو می نمایم،خداوند توفیق عمل به احکام آن و اطاعت از

ولایت فقیه را به شما نصیب فرماید.

خدا نگهدارتان   حجت فتوره چی  اوّل محرم 62

امام خمینی:
«ما تمامی عزیزانمان را فدای اسلام میکنیم»

 




[ جمعه 18 تیر 1389 ] [ 01:21 ق.ظ ] [ بهمن ]

به نام او كه هرچه داریم زاوست

شهید قربانعلی شرفخانلوفرمانده واحد تدارکات لشکرمکانیزه 31عاشورا(سپاه پاسداران

انقلاب اسلامی) متولد 1342: خوی، شهادت: سال 1361  عملیات والفجر1

62/02/23ـ قربانعلی شرفخانلو

وصیت نامه ی سردار:

بسمه تعالی

با سپاس بیكران به خداوند متعال وبرگزیده برحقش خاتم پیامبران حضرت محمد ( ص)

و با سلام و سپاس به ائمه معصومین و با درود به رهبر كبیر انقلاب اسلامی جهانگیر

ایران ,وصیت نامه خود را به شرح زیر كه در درجه اول وصی ماها برادران پاسدار

وبسیجی وجوانانند و امت حزب الله می باشد ,تنظیم می کنم.

 


ما وارث ایرانی خراب شده توسط شاهان و دشمنانمان درجنگ تحمیلی هستیم, كشوری

اسلامی با رهبری الهی كه با یك جمله ی:" آمریكا هیچ غلطی نمی تواند بكند. " پشت

ابرقدرتها را به لرزه درمی آورد می باشیم.

باید از ولایت حضرت امام خمینی حداكثر استفاده را نموده و به وظیفه شرعی خود كه

اعتقاد وپیروی از ولایت فقیه است عمل نماییم و هر روز دست به دعا برای طول عمر

امام امت و فرج حضرت مهدی عج و اتصال انقلاب اسلامی ایران به انقلاب حضرت

مهدی ( عج) را با آرزوی تشكیل لشكر و تیپهای جند الله برای تحقق فتوای اخیر امام

امت مبنی بر واجب كفائی بودن مسئله شركت در جنگ ؛دعا کنیم وعمل مان نیز در این

راستا باشد.


به امید پیروزی كه حمله سراسری در تمام جبهه ها شروع وانشاء الله تا آزادی قدس و

شكست آمریكا به پیش رفته ,و انقلاب را به تمام جهان صادر كنیم .

و اما جبهه و برداشتی كه تا به امروز از جبهه داشته ام خیلی خلاصه بیان می کنم:

جبهه دانشگاهی است كه با قلم گلوله و با رنگ خون ودر سرزمین كربلا ترسیم ونقش

بسته است و مكانی است مقدس ومحل قطع و بریدگی از تمام وابستگیهای دنیاست و تنها

وابستگی و عشق به خداست و تمامی كارها به خاطر خداودر جهت لقا ء الله .

محل امتحان و آزمایش ما انسانهای خطاكار توسط خداوند متعال است كه انشاء الله

بتوانیم از این امتحان رو سیاه بیرون نیائیم .


مطالبی كه لازم است عرض كنم به صورت خلاصه ذیلا می آورم :

1- با آنكه لیاقت شهید شدن و در صف شهد ا قرار گرفتن را حتی خیلی بعید می بینم

لكن اگر شهید شدم در قطعه شهدا خوی و زیر پای برادران شهیدم دفنم كنند و یكی از

علمای خوی كه بر نفس خویش بیشتر مسلط است نمازم را بخواند ( در صورت امكان

آقای قراجه ای )

2- برادران نسبت به حفظ وحدت وانسجام خود و پیروی از روحانیت مبارز كه

علمداران واقعی انقلاب اسلامی هستند كوشا بوده و برای طول عمر امام امت و اتصال

انقلا ب اسلامی ایران به انقلاب حضرت مهدی ( عج) دعا كنند .

3-آن برادرانیكه احتمالا در حق ایشان سوء ظن داشته ام و یا خدای نكرده غیبتی كرده ام

طلب عفو می نمایم و امیدوارم حلالم كنند .

4- از تك تك برادران واحدتدارکات تقاضای عاجزانه دارم كه هرروز به فعالیت خود

افزوده و اگر از من بدی دیده اند حلالم كنند .

5- تمام قرضهائی كه احیانا دارم به دلیل عدم حافظه نمی توانم ذكر نمایم و خانواده ام

موظف است اگر از برادران كسی طلب حقی از بابت من بكنند, بپردازند .

6- چون بدون زیارت و با آرزوی زیارت كربلا از این دنیا میروم خواهش میكنم كه

انشاء الله بعد از آزادی كربلا عكس مرا به عنوان زائر امام حسین ( ع) ,بزرگ

آموزگار شهادت به كربلا برده و در زیر پای امام ( ع) نصب نمائید و در زیرش جمله

( با آرزوی زیارت تو شهید شدم یا حسین) را بنویسید . قربانعلی شرفخانلو 

http://static.cloob.com//public/user_data/album_photo/1050/3149981-b.jpg




[ جمعه 18 تیر 1389 ] [ 01:07 ق.ظ ] [ بهمن ]

به نام او كه هرچه داریم زاوست

شهید علی حاجی حسینلو فرمانده محور عملیاتی لشکرمکانیزه 31عاشورا(سپاه

پاسداران انقلاب اسلامی)

متولد 1337 هجری شمسی  درخوی،شهادت بیست و یكم بهمن 1364 حاشیه ی غربی اروند رود
64/11/25ـ علی حاج حسینلو             وصیت نامه ی سردار:
 
بسم الله الرحمن الرحیم
اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان محمدا رسول الله , اشهد ان امیر المومنین علی ولی الله
با درود و سلام به امام زمان و نائب برحقش امام امت قلب تپنده مستضعفین جهان
 
صلوات بی پایان الهی بر شهیدان همیشه زنده انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی كه در
 
نبرد با كفر جهانی ومزدوران بعثی در راه اعتلاء پرچم توحید در خون پاك خون
 
غلطیدند و به لقاء الله پیوستند. درود خدا و رسول او وسلام پر افتخار امام و امت شهید
 
پرور و تمامی عزیزان رزمنده و پیكاران شهادت طلب جبهه های جهاد فی سبیل الله كه
 
امر امام یعنی فرمان خدا را لبیك گفتند و برتری سلاح ایمان را بر تكنیك شیاطین شرق
 
و غرب به اثبات رساندند .
 
 
 
 
 برای نجات اسلام و محرومین به هیچ عنوان امام را تنها نگذارید چون تنها باز مانده
 
خاندان امام حسین است ایشان برای زنده نگهداشتن اسلام بپا خواستند تا حق محرومین
 
جامعه را از ظالمین جهان بگیرند آری من مثل تمام شهدا از امت شهید پرور مان می
 
خواهم كه امام رزمندگان عزیز را تنها نگذارید و همیشه یار و یاور باشند و این را عملا
 
ثابت كنند نه در مرحله شعار باشد برادرانم دست از مادیات زود گذر بردارید كه این ها
 
از بین خواهند رفت هر چه خواهد ماند معنویات و ایثارگریهایی است كه بچه هایتان در
 
جبهه ها از خود به جا گذاشتند وتاریخ وقایع را ثبت خواهد كرد آن آری ثبت خواهد كرد
 
كه چگونه رزمنده 13 ساله ای زیر تانك می رود و تانك را منهدم می كند تا اسلام را
 
حفظ كند آری تاریخ ثبت خواهد كرد آن 14 ساله را كه چگونه موقع اسارت ودر حال
 
مصاحبه چه شعر زیبائی را از فاطمه زهرا نقل می كند آری تاریخ اینها را ثبت خواهد
 
كرد دست از اختلافات جزئی بردارید ,زمان زمان اتحاد است, باید همه دست به دست
 
هم بدهید تا اسلام را نگذارید از بین ببرند .حالا که دشمنان اسلام دست به دست هم داده
 
اند تا اسلام را از ریشه قطع كنند اگر مقابل ایستادگی نشود اسلام را نابود خواهند كرد .
 
از مقام پرستی دست بردارید چون اینها انسان را به نابودی می كشاند .به هیچ عنوان
 
افترا و تهمت به بچه های معصوم نزنید كه موجب دوری از خدا می شوید .
 
 علی حاجی حسینلو



[ جمعه 18 تیر 1389 ] [ 12:58 ق.ظ ] [ بهمن ]

به نام او كه هرچه داریم زاوست

سردار شهید قاسم نصرالهی فرمانده ی سپاه بانه متولد  خوی چهاردهم بهمن ماه سال 1333 ه ش  ،شهادت  سال 12/4/64 در اطراف شهر بانه ,در منطقه سوره كوه

64/04/12ـ قاسم نصرالهی

وصیت‌نامه
بسم الله الرحمن الرحیم
بااقراربه وحدانیت خداوند متعال ونبوت حضرت ختمى مرتبت وامامت مولاى متقیان

على (ع)ویازده فرزند معصومش‌وصیت خویش را اعلام میكنم . دراین برهه خاص

اززمان كه میهن اسلامى ما مورد تجاوزایادى ونوكر امپریالیسم جهانخوار,آمریكا

وصدام خائن قرارگرفته است وحاكمیت اسلام به طور جدى درمعرض خطر قرارگرفته

ومظلومیت اسلام بیش ازهر زمان جلوه گر میباشد ودرپى نداى حسین زمانه این ولى

فقیه كفرستیز,امام خمینى؛ لبیك گویان به جبهه نبرد حق علیه باطل میروم تادین خودرا

نسبت به اسلام ادانموده باشم وازخداوندلایزال خواهانم كه به ما خلوص نیت عطا فرماید

واعمالمان را عمل صالح گرداند .

ازمال دنیا مختصر چیزى كه دارم همه متعلق به همسر گرانقدروصبورم كه رضاى

خدارابررضاى خویش ترجیح دادونیزفرزند خردسالم مجید می باشد ودرمورد كتابهایم به

قدرى كه نیاز همسرم باشد بردارد وبقیه را به جهادسازندگى این ارگان جوشیده ازبطن

انقلاب كه خدمت گزارى راستین براى محرومین میباشد, اهدا مى نمایم .

برادران وخواهران انجمن اسلامی را دعوت به شنیدن وعمل كردن به جمله زیباى

حضرت على(ع) که می فرماید: (اوصیكم بتقوى الله ونظم امركم ) مى نمایم.

ازپدرومادرم كه زحمات زیادى برایم متحمل شده اند حلالیت مى طلبم وامیدوارم كه به

بزرگى خودشان مرا ببخشند وبه برادران وخواهرانم توصیه میكنم كه همواره ازجبهه

حق وامام پشتیبانى بنمایند واگر دراین راه شهادت نصیبم شد تقاضاى عاجل دارم كه

برایم گریه نكنید واگر خواستیدگریه كنید به مظلومیت امام حسین ویاران فداكارش گریه كنید .

ازهمه دوستان حلالیت مى طلبم ومی خواهم كه اعمالشان را با ضوابط اسلامى منطبق

نموده تا راه سعادت جویند,كلام خودرا بااین آیه شریفه ((الذین آمنوایقاتلون فى سبیل الله

والذین كفروایقاتلون فى سبیل الطاغوت فقاتلواائمه الشیطان ان كیدالشیطان كان ضعیفا)))

به پایان میبرم وهمه را به خدا مى سپارم .والسلام ,به امید پیروزى حق برباطل

به تاریخ 30/09/1360- قاسم نصرالهى .




[ جمعه 18 تیر 1389 ] [ 12:25 ق.ظ ] [ بهمن ]

به نام او كه هرچه داریم زاوست

سردار شهید صفر حبشی خویی قائم مقام فرمانده تیپ اول لشکر مکانیزه 31عاشورا

متولد1340 هجری شمسی  در خوی  وشهادت در 22 فروردین ماه 1362در منطقه ی نوب در محور عملیات شرهانی

62/01/22ـ صفر(حسن)حبشی خویی

بسم الله الرحمن الرحیم   قد افلح من زکیهـــــــا


سلام بر رهبران توحیدی از آدم تا خاتم وازمحمد (ص) تا صاحب الزمان(عج)و سلام

برنائب و وارث انبیاء و امامان ،خمینی کبیر رهبرجهانی اسلام که چون جدش علی (ع)

روزها می خورشد و شبها چون امامش سجاد(ع) به دعا و نیایش خداوند مشغول است

وسلام بر شهیدان گلگون کفن که بسان امام حسین (ع)غریبانه می جنگد و بسان او شهید

می شوندوسلام بربرادران روحانی و طلاب مسئول ، سلام بر امت اسلامی غیور و

شهید پرورده باز هم سلام بر امت الهی شده.
" ان الحیوه عقیده و جهاد"

اکنون که وصیت نامه را می نویسم همچون دفعه قبل خود را لایق کشته شدن در راه

خدا نمی بینم،هنوز خیلی تا انسانیت و مومن واقعی شدن فاصله دارم و خدا را شکر می

کنم که سالهای عمرم را تا فرا رسیدن یوم الله قرار دادواکنون یوم الله دیگری است که

پیرو یوم الله حسین(ع) می باشد ، همان یوم اللهی که هزاروسیصدو اندی سال پیش از

این حسین (ع) در میدان شهادت درآن روز، ندای هل من ناصرینصرنی راسرداد، اینک

ما میگوییم حسین جان اگر در آن فضای داغ و خونین کسی به فریادت نرسیده و ندای تو

را لبیک نگفت ما پیروانت در فضای گرم و خونین ایران به ندای تنهائیت لبیک می

گوئیم ای پیروان حسین لبیک ، ای مهدی قائم لبیک، وارث حسین ای پیشتاز و ای رهبر لبیکه اللهم لبیک.

 

 

 

در این لحظات حساس کنونی که مکتب و میهن عزیزمان مورد تجاوز ابرقدرتهای شرق

و غرب قرار گرفته بنا به احتیاج و فرمان رهبرعظیم الشان مان امام خمینی با آگاهی و

با شناخت و با یقین میروم بسوی جبهه،بسوی جهاد،بسوی شهادت و بسوی سعادت می

رویم دوباره نورحق و مولایمان حضرت ولی عصر(عج)را درجبهه ها ملاقات کنیم،می

رویم دوباره شکر این نعمت عظمی (جنگ) را از نزدیک بجا آوریم.حال دوباره می

رویم جبهه و پای در چکمه می کنیم و سینه دشمن را به مدد خداوند نشانه می رویم ،نه

به خاطر کینه و خصم است بلکه برای ادامه راه انبیاء و شهدا ودین وصدور انقلاب ا

سلامی است . اما در راه مشهد مقدس خود،چند کلمه ناقابل برای امت مسلمان دارم:

*در درجه اول توفیق همگان را در راه رسیدن به اهداف نهائی اسلام عزیز از خداوند

متعال خواستارم.بدانید به قول امام تکلیف ما فقط حفظ اسلام است و به خاطر اسلام بود

که بر علیه طاغوت و طاغوتیان قیام کردید پس اسلام را داشته باشید.

*از وجود امام زمان غافل نباشید، همیشه ما بوجود نازنینش هر لحظه محتاجیم ،به

وجودش توسل جوئید و دعایش کنید .در وجود رهبر انقلاب این دمنده روح خدایی به

بشریت مرده که فرمانش مثل خون درکالبد جامعه جریان می یابد ،و به آن جان تازه می

دهد،این حامی مستضعفان،این ابراهیم و موسی،بت شکن زمان و این نائب به حق امام

زمان ، دقت بیشتر کنید ،راهش را با شناخت و آگاهی طی نمائید، ارجش نهید که چون

تاریخ بشریت همچون رهبری را به خود ندیده ،برای این نعمت عظمی الهی شکر بیشتر

بجا آورید که چون نجات انسانها واز همه بالاتر و برتر، نجات شرف از دست رفته دین

خداوند را به ارمغان آورده است.

*از شایعه پراکنان که دشمنان انقلاب اسلامی هستند،دوری کنید ،ایمانتان را سست می

کنند.روحانیت این سنگر آزادی و عدالت حامی مستضعفان و این سد الهی راکه امام

زمان حامی آن است حمایت کنید و از هرگونه تفرقه که فقط سود آن نصیب دشمنان قسم

خورده ما می شود بپرهیزید و پیرو مکتب اسلام فقاهت وخط رهبر باشید.

خدایا خدایا تورا به جان مهدی ،تا انقلاب مهدی،خمینی را نگهدار

والسلام علیکم صفر حبشی خوئی




[ سه شنبه 15 تیر 1389 ] [ 12:40 ق.ظ ] [ بهمن ]

به نام او كه هرچه داریم زاوست

فرازی از وصیت نامه ی شهید رحمان شرفخانی

به نام خدا وبه نام او كه همه چیزم ازوست وبه نام او كه زندگی ام درجهت اوست به

نام او كه زنده به اویم به نام او كه از اویم ،به نام او كه به سوی اویم زنده با اویم

،زندگی ام به خاطر اوست شدنم در جهت اوست  بودنم از اوست رفتنم به سوی

اوست .....معشوقم اوست معبودم اوست مقصودم اوست مرادم اوست امیدم اوست

احساسش می كنم با قلبم ؛زیرا كه دركش كرده ام با ذره ذره وجودم با تمام سلول هایم 

احساسش می كنم اما از بیان قدرت وعظمت ورحمت وكرم وبخشش او عاجزم .ای

خدای من !اگر در پیشگاه تو بگریم تا پلكهای چشمانم بیافتد با آواز بلند بنالم تا صدایم

قطع گردد ودر برابر تو بایستم تا پاهایم ورم كند وبرای تو ركوع كنم تا استخوان پشتم از

 جا كنده شود وتورا سجده كنم تا این كه سیاهی چشمانم پنهان شود آنقدر ذكر تو گویم تا

زبانم كند شود سپس از شرمندگی از تو،چشم به اطراف آسمان نیاندازم وبا این رفتار ها سزاوار از بین رفتن گناهی از گناهانم نمی گردد.

 

بار الها ،با قدرت بخشیدن ایمان به معاد واعتقاد به عالم آخرت مرا از پوچیها نجات بده كه اعتقاد به روز حساب به من اندیشه وبه هستی من معنی می دهد.

عزیزان! خواهش من این است كه در تشییع جنازه ی شهدا شركت كنید همیشه به مزار

شهدا سربزنید وشهدا را فراموش نكنید اگر مجاهدان اسلام راه كربلا را باز كردند

وعمر برایتان باقی باشد به زیارت ابا عبدالله بروید واز عوض من هم زیارت كنید.

خواهران !حجاب اسلامی را حفظ كنید وفاطمه وار وزینب گونه زندگی كنید ویقین بدانید

 سنگر حجاب شما سرنوشت ساز تر از اسلحه ی خونین من است اگر از سنگر حجاب

خارج شوید همانا شعله های دوزخ با سوختن شماها شعله ورتر خواهد شد.

ای عزیزان !به یاد خدا باشید كه یاد او آرامش دلهای مومنان است همیشه پشتیبان امام

امت باشید تاكید می كنم كه در تمامی اوقات گوش به فرمان امام معصوم گونه ی خود

 باشید همانا ایشان قائم مقام چراغ راهنمایی بشریت هستند یقین بدانید كه مخالفت با امر

 ایشان مخالفت با اسلام است وهلاك دنیوی واخروی را به دنبال دارد .دعا ونماز جمعه

وجماعت را ترك نكنید كه شیاطین از جماعت می ترسند همیشه رضای خدا را مد نظر

بگیرید روحانیت مبارز و واقعی خط امام را برای خود الگو قرار دهید واز روحانیت

جدا نشوید ودر هر موقع، میدان سیاسی را برای منافقین تنگ سازید وبا اعمال سنجیده

چشم وگوش آنها را كور وكر كنید .بسیجی ها را فراموش نكنید تا بسیج است واسلام در

بسیج طنین انداز است ظالمان دنیا نخواهند توانست شب را آسوده به روز برسانند.

برادران در سهایتان را به خوبی بخوانید كه این درس خواندن هاست كه انسان را از

 جهل وتاریكی به روشنایی راه می دهد وبه مقام والا می رساند درسی بخوانید كه

رضای خدا در آن باشد ویاور امام .پشتیبان رزمندگان وادامه دهندگان راه شهدا باشید بنا

به فرموده ی امام :جبهه ها را از یاد نبرید كه جبهه از اهم واجبات است از هیچ چیز

وهیچ كس نهراسید كه در قاموس شیعه ی علی (ع) واژه ی وحشت نیست .

سلام مرا به رهبر عزیزم برسانید .استغفار ودعا از یاد نرود.خدایا گناهان این بنده ی

حقیر وناچیز وگناهان تمام مومنان را عفو كن وببخش.

لاحول ولاقوه الا بالله العلی العظیم-والسلام علیكم ورحمه الله وبركاته

                          رحمان شرفخانی 3/12/1365

 




[ شنبه 12 تیر 1389 ] [ 01:23 ق.ظ ] [ بهمن ]
نظرات

به نام او كه هرچه داریم زاوست

وصیت نامه ی شهید حسن جنگی  متولد روستای ولدیان سال شهادت1365 محل شهادت منطقه ی فاو

سلام علیكم

ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیل الله صفا كانهم بنیان مرصوص.

خدا آن مومنان را كه در صف جهاد با كافران مانند سد آهنین همدست وپایدارند بسیار دوست می دارد.

آه چقدر لذت بخش است كه انسان آماده شود برای زیارت ودیدار معبودش وربش.الهی چطور وصیت نامه بنویسیم در حالی كه سرتا پا گناهم،الهی دستانم می لرزد بدنم سست است ولی خدایا از آمرزش تو بی نصیب نیستم زیرا كه تو پروردگار عالمیانی واگر تو با عدالت خود نسبت به گناهان ما كیفر دهی وای برما،وای برما، وای برما...

زمانی كه بهرام برادران شهید شد زمانی كه خداوردی الهیارلو وبیابانی حبشی ومحمدی ،حسن وعلی شهید شدند با خود عهد بستم وبه خون پاكشان قسم خوردم كه من هم باید بروم وكوله بارم را آماده كرده وبرای شهادت آماده شدم وبا كاروان راهیان جبهه های نور كه قصد دیدار ربشان را كرده بودند من هم بروم تا این دنیای فانی خود را عوض كنم وبا خون كم ارزش خود درخت اسلام را آبیاری كنم .آری اسلام تنها دینی هست كه با خون سرخ آبیاری می شود خون انبیاء به زیر آن ریخته شده  خون حسین ها وعلی اكبرها وعلی اصغر ها وقاسم ها ومهدی باكری ها ریخته شده وبعدا هم باید ریخته شود والا خشك می شود .هرشخصی نمی تواند آماده برای رفتن به دنیای دیگر باشد اینان افراد خاصی هستند كه می توانند راه امام حسین را بروند واز مال وعیال وجان خود بگذرند .آری دنیا خیلی شیرین است و آخرتی ندارد .مرگ چقدر تلخ است ولی آخرتی دارد و برای بدست آوردن بهشت باید جان داد وخون داد وسختی ها كشید ومصیبت ها كشید وبا نیتی خالص وخدایی از دنیا رفت .

آری عزیزان من(پدر ومادرم)وصیت نامه را زمانی می نویسم كه روز بعد در دنیا نیستم وفردای آن روز بدنم پاره پاره می شود ولی امام بماند وقافله را به سوی مقصد هدایت كند .آری فردای آن روز قطعا جدایی باعاشقان بود با دوستان بود به عالم ملكوتی. جدایی از پدر ومادروبرادر .ای كسانی كه گوش به وصیت نامه ی من می كنید ویا می خوانید .اولین وصیت من این است خداوند را ناظر بر كارهای خود بدانید وهر كاری را برای خدا انجام دهید وامام را تنها نگذارید .فقط به جبهه ها بروید وبروید راه شهیدان را ادامه دهید .همه می گویند یا حسین ای كاش در كربلا بودیم وبا تو در مقابل یزید می جنگیدیم .الان جبهه ،جبهه ی حسین است وشور حسین است هركه دارد هوس كربلا بسم الله . حسینی ها رفتند وكار حسینی كردند ماندگان باید كار زینبی كنند وامتی كه شهید پرور است به جبهه ها بیایند وكربلای ایران را پر كنند .نزدیك است نصرت پیروزی وزیارت كربلای حسینی وقدس عزیز.

كسانی كه نماز نمی خوانند وروزه نمی گیرند خواهش دارم كه در تشییع جنازه ی من شركت نكنند وروحم را زیاد اذیت نكنند بجز توبه كننده وبه راه خدایی آمده و واجبات الهی را انجام داده .ولی پدر ومادرم می دانم از بس كه من درمیان شما نیستم .......این طور نیست كه من شما را دوست ندارم[ واز شما جدا شدم ]عشق خدایی از آن بالاتر است ومن باید می رفتم واز زحمت هایی كه در حدود 17 سال به من كشیدید ومرا بزرگ كردید وبه مدرسه گذاشتید پوزش می طلبم ومی خواهم مراحلال كنید ودر مقابل منافقان گریه نكنید .باری پدر ومادرم می دانم از فرزند گذشتن كار آسانی نیست ولی چه می شود كرد شما مرا بزرگ كردید كه در راه امام حسین هدیه دهید در قیامت همه به حال خود هستند وهم از همدیگر فرار می كنند بجز شهید.

                     8/2/1365    حقیر شما -حسن جنگی درشكی




[ پنجشنبه 10 تیر 1389 ] [ 11:59 ب.ظ ] [ بهمن ]
نظرات
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وبلاگ

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
کد ماوس بزرگترین پایگاه درج آگهی
صوت الرقیه (س)
فروش بک لینک طراحی سایت